مصر باستان

Email : javadkalani@Egypt.com

سياستهاي ناحيه اي

ميراث فرهنگي

اگرچه وجود تمركز در برنامه ريزيهاي فرهنگي امري ضروري است اما اين بدان معني نيست كه كلية اماكن فرهنگي در شهرهاي بزرگ و پايتخت متمركز شده و تصميمات اساسي در چنين اماكني اتخاذ ميگردد.

در شهرها و روستاهاي دورافتاده و فقير كشور، ناآگاهي مردم باعث زوال اشكال گوناگون فرهنگي به استثناي مراسم مذهبي شده است. از اين رو يكي از اصليترين اهداف وزارت فرهنگ مصر تلاش در جهت ساماندهي فرهنگ كشور نه تنها در شهرهاي بزرگ بلكه در نقاط دور افتاده و روستاهاي كشور ميباشد.

در جهت نيل به اين هدف، بخش فرهنگ مردمي تحت نظارت وزارت فرهنگ كشور مصر داير گرديد. هدف از ايجاد چنين بخش فرهنگي، طرحريزي برنامه هايي جهت تأسيس مراكز فرهنگي در ايالات مختلف كشور ميباشد.

تأسيس كانونها و مراكز فرهنگي عامل مهمي در جهت انتقال فرهنگ از شهر قاهره به ساير شهرهاي كشور و به ويژه شهرهاي دورافتاده در ضمن ابقاي فرهنگهاي محلي ميباشد.

كشور مصر كه از آن تحت عنوان مهد تمدن نام برده مي شود نقش مهمي در خلق، انتقال و گسترش حيات فرهنگي جهان داشته و به عنوان موزهاي گسترده از تمدنهاي جهان محسوب ميگردد.

ميبايست گفت كه در اين كره خاكي هيچ يك از كشورهاي جهان به اندازة كشور مصر داراي چنين آثار باستاني نميباشند (قدمت برخي از اين آثار به 4 تا 5 هزار سال بالغ ميگردد).

به دليل وجود تمدن چندين هزار ساله كشور و ارزش و اهميت آن؛ فعاليتهاي دولتي جهت حفظ، نگهداري و مراقبت از اين آثار تقريباً از اوايل دهة 1990 تحت نظارت وزارت فرهنگ كشور آغاز گرديده است.

مسؤوليت مراقبت از آثار باستاني كشور از طريق وزارت فرهنگ به عهده دايرة حفظ آثار باستاني اين وزارت نهاده شده است.

دايرة حفظ آثار عتيقه و تاريخي كشور از مركز اسناد مصر باستان، بنياد مالي پروژه هاي آثار باستاني، موزه ها (موزه آثار باستاني) و مركز تمثالهاي تاريخي متشكل شده است.

وزارت فرهنگ كشور مصر به منظور حفاظت و نگهداري هر چه بهتر از آثار تاريخي و باستاني كشور به انعقاد قراردادهايي با كشورهاي جهان از جمله كشورهاي فرانسه و لهستان در زمينه بازسازي اماكن و مراكز تاريخي باستاني و مراكز اسلامي قاهره و تبديل برخي از آنها به مراكز فرهنگي مبادرت نموده است.

آموزش فرهنگي

از جمله اقدامات مهم دولت مصر در زمينة آموزش فرهنگي مي توان به تشكيل خانه هاي فرهنگ در سراسر كشور اشاره نمود.

در اغلب مناطق كشور حتي در دورافتادهترين و عقبافتادهترين نقاط، اين مراكز فرهنگي حتي به صورت چادر و كاروان داير گرديده است.

از جمله امكانات عمده اين مراكز در شهرها مي توان به سالنهاي سخنراني، نمايشگاههاي مختلف كتاب و اشياء تاريخي اشاره نمود. از جمله ديگر مراكز فرهنگي كشور مي توان به مراكز فرهنگي كودكان اشاره نمود كه مراكزي تحقيقاتي بوده و در ارتباط مستقيم با وزارت خانه هاي آموزش و پرورش و جوانان به فعاليت ميپردازند.

لازم به ذكر است كه اين مراكز فرهنگي در اكثر مناطق روستايي، شهري، و حتي مناطق دورافتاده كشور برپا شده اند.

از جمله وظايف اين مراكز مي توان به توزيع كتابهاي كودكان، ترويج فرهنگ كتابخواني و مطالعه در ميان كودكان به ويژه در زمينه فرهنگ و هنر و احداث سينما و تئاترهاي خصوصي براي كودكان مصري اشاره نمود.

از جمله ديگر مراكز مهم آموزش فرهنگي در كشور مصر مي توان به مراكز فرهنگي روستايي اشاره نمود كه به منظور ارائه آموزشهاي فرهنگي به روستائيان كشور، اقدام به تربيت مربياني مي نمايند تا اين مربيان از آموزشهاي فرهنگي لازم براي مناطق روستايي كشور برخوردار گردند.

لازم به ذكر است كه از مربيان چنين دورههايي پس از گذراندن دورههاي خاص آموزشي امتحاناتي به عمل ميآيد كه از ميان مربيان شركت كننده در امتحانات تعداد معدودي از آنان جهت تأسيس مراكز تحقيقاتي روستايي مأمور ميگردند.

از جملة ديگر مراكز آموزش فرهنگي، آكادميهاي فرهنگ ميباشد كه نه تنها به تربيت افراد متخصّص در زمينه هاي گوناگون هنري و فرهنگي ميپردازند بلكه به برگزاري كنسرتهاي مختلف موسيقي و اجراي رقصهاي مختلف نظير باله نيز اقدام مي نمايند.

از جمله مراكز آكادمي فرهنگ مي توان به انستيتو عالي سينما (نمايش فيلمهاي توليدي دانشجويان)، انستيتو عالي باله (با دورههاي مقدماتي، ابتدايي، دبيرستان و دانشگاهي در زمينه آموزش رقص باله)، انستيتو عالي موسيقي عربي (آموزش موسيقي كلاسيك و انجام تحقيقات بر روي موسيقي سنتي)، آكادمي هنر (كانون انستيتوهاي عالي قاهره) و انستيتو عالي موسيقي كنسرواتور (با دورههاي مقدماتي، دبيرستان و دورة عالي) اشاره نمود.

هنرهاي نمايشي

تئاتر

هنر تئاتر در كشورهاي در حال توسعه و همچنين كشور مصر پرهزينه و غيراقتصادي بوده و از اينرو مي بايستي كاملاً تحت نظارت دولت باشد.

از جمله اقداماتي كه دولت مصر در زمينة صنعت موسيقي كشور به عمل آورده اجراي رايگان برخي از كنسرتهاي موسيقي و نمايشهاي تئاتر در كشور ميباشد. در كشور مصر غالباً نمايش سه نوع تئاتر مرسوم ميباشد كه از آن جمله مي توان به ملودرام، كمدي و درامهاي شاعرانه اشاره نمود.

پس از انقلاب سال 1952 تئاترهاي مردمي كشور مصر، بطور رسمي آغاز به فعاليت نمود.

از جمله تئاترهايي كه توسط انجمن موسيقي و تئاتر قاهره اداره ميگردند مي توان به تئاترهاي، الجمهوريه، تئاتر بالون، تئاتر عروسكي، تئاتر 26 ژوئيه، تئاتر شناور نيل و تئاتر محمد فريد اشاره نمود.

لازم به ذكر است كه مجموع ظرفيت اين سالنهاي تئاتر، طبق آخرين آمار 8464 نفر ميباشد.

بخش خصوصي تئاتر كشور از 2 سالن تئاتر در شهر قاهره و 9 سالن تئاتر در شهر اسكندريه برخوردار ميباشد كه ظرفيت كل اين دو 5523 نفر ميباشد.

لازم به ذكر است كه بخش خصوصي تئاتر كشور اقدام به راه اندازي 9 سالن تئاتر ديگر (در نقاط ايالتي) نموده است.

فولكلور

فولكلور مصري يكي از اصليترين بخشهاي فرهنگي ميباشد كه در كشور مصر توجه زيادي به آن معطوف گرديده است.

يكي از مهمترين اهداف پرداختن به فولكلور مصري مبارزه با مسأله بيگانگي فرهنگي كشور نسبت به سنتها و الگوهاي فرهنگي بومي كشور ميباشد. در كشور مصر، وزارت فرهنگ از طريق حمايت دولت به تنظيم و بررسي سنتها و الگوهاي فرهنگي پويا و فعال مصري ميپردازد.

شوراي عالي هنر، ادبيات و علوم اجتماعي كشور نيز اقدام به تشكيل كميسيون ويژهاي جهت مطالعه و بررسي در زمينة فولكلور مصري و برقراري ارتباط ميان هنرمندان فولكلور با انسان شناسان نموده است.

از جمله حمايتهايي كه از جانب دولت در رابطه با فولكلور مصري صورت گرفته مي توان به اعطاي جوايز ساليانه به فولكلوريستها و انسان شناسان مصري اشاره نمود.

نمايش رقص

يكي ديگر از وظايف وزارت فرهنگ كشور مصر، احياء نمايشهاي رقص فولكلور كشور ميباشد كه در اين راستا وزارت مذكور اقدام به تأسيس 2 مركز رقص فولكلور يعني مركز رقص ردا و مركز ملّي رقص فولكلور نموده است.

لازم به ذكر است كه اين 2 مركز رقص علاوه بر برگزاري نمايشهاي متعدد رقص در كشور و انجام تحقيقات قومشناسي به مطالعه و بررسي ميراث فولكلور مصري نيز ميپردازند.

با وجود ورود رقصهاي متنوع و مدرن به كشور مصر، هيچ يك از اين رقصها نتوانستهاند جايگاه رقصهاي اصيل مصري را در ميان مردم از ميان ببرند.

لازم به ذكر است كه مراكز رقص ردا و فولكلور ملي جهت ارائه نمايشهاي رقص ملّي به اغلب كشورهاي جهان مسافرت مي نمايند.

هنرهاي تجسمي / هنرهاي زيبا

اصليترين سياست فرهنگي كشور مصر در حوزه هنر، تشويق و تأسيس اماكني جهت انجام فعاليتهاي هنري و عدم وابستگي هنرمندان كشور به دولت ميباشد.

عدم وابستگي هنرمندان كشور به دولت به معناي عدم كنترل هنرمندان از سوي دولت و تنها برخورداري از حمايتهاي مالي و معنوي دولت ميباشد.

وزارت فرهنگ كشور هر ساله نمايشگاهي عمومي از آثار هنرهاي تجسمي داير نموده و مبالغ هنگفتي صرف خريد آثار نمايشي نفيس مي نمايد.

دايرة هنرهاي زيباي كشور مسؤول ترويج و ارائه هنرها ميباشد. هدف اصلي دايرة مذكور برپايي نمايشگاههاي مختلف هنري و كمك به اشاعه هنرهاي پوياي كشور از طريق احداث استوديوهاي مختلف هنري و انجام تحقيقاتي در اين خصوص ميباشد.

لازم به ذكر است در حدود 50 استوديوي هنري متعلق به وزارت فرهنگ در اختيار هنرمندان مصري قرار گرفته كه هر ساله تحت نظارت و مديريت دايرة هنرهاي زيباي كشور، به برپايي نمايشگاههاي بزرگ هنري در شهر قاهره اقدام مي نمايند.

موسيقي

اركستر سمفوني قاهره

در اواخر سال 1955، اركستر سمفوني قاهره تأسيس گرديد.

انجام پروژه اين اركستر به كشور اتريش سپرده شده بود. پس از شروع فعاليت رسمي در سال 1958 اين اركستر از سازمان راديو و تلويزيون مصر به سازمان موسيقي و تئاتر منتقل گرديده و به عنوان شاخهاي كاملاً حرفه اي به فعاليت خود ادامه داد.

از جمله سياستهاي فرهنگي دولت مصر در قبال اركستر سمفوني مي توان به تربيت و آموزش موسيقيدانان حرفه اي مصري و تربيت تعداد هر چه بيشتر هنرمندان بومي تا اشباع اركستر سمفوني كشور از موسيقيدانان مصري اشاره نمود. علاوه بر اركستر سمفوني، اركستر مجلسي نيز در كشور به فعاليت ميپردازد. لازم به ذكر است كه اركستر سمفوني كشور مصر به ساير كشورهاي جهان سفر نموده و به اجراي برنامه ميپردازند و اين در حالي است كه از كشورهاي مختلف جهان نيز جهت اجراي برنامه به كشور مصر سفر ميكنند.

از جمله اهداف كلي دولت مصر در زمينة موسيقي و به ويژه اركستر سمفوني مي توان به تشويق و ترغيب هر چه بيشتر مردم در گرايش به زمينه هاي مختلفي از موسيقي سنتي و مدرن اشاره نمود.

از جمله فعاليتهاي صورت گرفتة ديگر در زمينة موسيقي كشور، مي توان به احداث ايستگاه راديويي جهت پخش آهنگهاي غربي (كلاسيك غربي)، جاز و پاپ اشاره نمود.

كانون اُپراي قاهره

كانون اپراي قاهره در سال 1967 با ارائه آثار مختلفي از موسيقي اُپرا (آواز اُپرا) شروع به فعاليت نمود.

از جملة برنامه هاي اجرا شده توسط اين مركز مي توان به اُپراهايي نظير (اُپراي مادام باسترفلاي) و (اُپراي لابوهم) با همكاري اركستر سمفوني قاهره اشاره نمود.

لازم به ذكر است كه اُپراهاي خارجي، جهت اجراي برنامه به كشور مصر مسافرت مي نمايند.

از جمله معروفترين اُپراهاي خارجي كه تقريباً از دهه 1900 تا به حال به طور منظم در كشور مصر به اجراي برنامه پرداختهاند مي توان به اُپراي ملّي كشور ايتاليا اشاره نمود.

موزه ها

موزه هاي كشور مصر (موزة آثار باستاني مصر، موزه آثار دوره قبطي (مسيحيت)، موزه آثار دوره اسلامي و موزه آثار باستاني دورة هلنستي) در واقع نمايانگر 4 تمدن موجود اين كشور در اطراف رودخانة نيل ميباشند.

موزه ها در كشور مصر به منزله ابزار فرهنگي غني بوده كه به صورت دائمي مورد بازديد دانشآموزان، دانشجويان، معلمان و اساتيد كشور قرار ميگيرند.

از جمله فعاليتهاي مهم دولت علاوه بر احداث و راه اندازي موزه هاي جديد در كشور مي توان به ادغام موزه هاي آثار باستاني و مدرن مصر در سال 1959 اشاره نمود.

وزارت فرهنگ مصر مديريت و اداره دو دسته از موزه هاي كشور يعني موزه هاي هنر و موزه هاي تاريخي و آثار باستاني را بر عهده دارد.

لازم به ذكر است كه موزه هاي مربوط به آثار عتيقه مستقيماً تحت نظارت و سرپرستي دايرة آثار عتيقه كشور مصر اداره ميگردند.

از جمله موزه هاي كشور مصر در زمينة هنرهاي زيبا مي توان به موزه هاي مختار (70 مجسمه از آثار محمد مختار)، محمدتقي (آثار نقاشي، نقاش مشهور مصري (محمدتقي) متعلق به دوران اهرام ثلاثه مصر)، هنر مدرن (آثار هنري 70 سال گذشته كشور مصر) و موزة دكتر محمد محمود (آثار نقاشي سدة 19 و آثار امپرسيونيستي) اشاره نمود.

دو موزه جزيرا (آثار شيشهگري، كارهاي فلزي، سراميك، نساجي دوره اسلامي و آثار نقاشان برجسته اروپايي) و موزة تمدن مصري (تكامل تمدن مصري از دوره باستان تا عصر حاضر) در واقع از جملة موزه هاي تمدن كشور مصر محسوب ميگردند.

+ نوشته شده در  شنبه دهم شهریور 1386ساعت 9:39  توسط جواد کلانی  | 

ملكه حاچپسوت

در دامنه ارتفاعات غربي مقابل شهر تبس در ساحل غربي نيل،  ويرانه هاي زيباترين معبد مصر به چشم مي خورد.اين معبد  امروزه به" دير البحري"معروف است. اين معبد كوچك را دختر توتموز اول،عليا حضرت ملكه حاچپسوت،براي انجام مراسم ويژه مردگان بنا كرد.وقتي باستانشناسان ماجراهاي زندگي حاچپسوت را به هم پيوند مي دادند،به يكي از مهيج ترين داستانهاي تاريخ مصر باستان پي بردند.زيرا به واقع سرگذشت زن زيبايي است كه تخت سلطنت مصر را از دست پسر بچه اي ربود و بيست و يك سال با آرامشي آميخته با دلهره سلطنت كرد.

 

 

   ماجرا چنين آغاز مي شود كه توتموز اول از ملكه بزرگ دربارش چهار فرزند داشت. همه آنها به جز شاهزاده خانم خردسال،حاچپسوت،در كودكي مردند.توتموز پسري هم از يكي از همسران ديگرش داشت، در مصر باستان برادران و خواهران خانواده سلطنتي نيز بنا بر سنت با يكديگر ازدواج مي كردند. شايد بتوان گفت كه ازدواج با محارم تخت و تاج را در ميان خانواده شاهي نگه مي داشت و پاكي و خلوص دودمان سلطنتي را تضمين مي كرد.اما حاچپسوت برادر تني نداشت وهمين امر براي او بهترين پيشامدها را در پي داشت.وقتي توتموز اول پايان زندگيش را نزديك ديد حاچپسوت را به ازدواج برادر ناتني او، پسري كه از همسر ديگرش داشت در آورد.پس از مرگ توتموز اين مرد با نام توتموز دوم، فرعون مصر و حاچپسوت، ملكه مصر شد.

 

                                          

                                            (ملكه حاچپسوت)

   حاچپسوت وشوهرش صاحب دو دختر شدند.توتموز دوم علاوه بر آن هم پسري از يكي از زنان حرمش داشت.وقتي اين پسر نه ساله بود پزشكان دربار به توتموزدوم گفتند كه چيز زيادي به پايان عمرش باقي نمانده است. براي اينكه خاندان شاهي بار ديگر بدون وليعهد نماند، توتموز دختر بزرگش را به ازدواج پسرش در آورد. بعد از مرگ توتموز دوم اين پسر بچه به عنوان توتموز سوم بر تخت نشست و همسر خردسالش ملكه بزرگ مصر شد. حاچپسوت اكنون مي بايست نقس ملكه مادر را باز مي كند، او در تمام مراسم رسمي فروتنانه پشت سر فرعون خردسال گام بر مي داشت،اما در تمام اين مدت ظاهرأ زمام امور را درپنجه هاي خود مي فشرد.

   اما حكومت بر مصر زير نام توتموز سوم خردسال حاچپسوت را راضي نمي كرد.بنابراين احتمالأ يك روز حاچپسوت خود را همچون پادشاهان قديم با مقدسترين جامه و علامتهاي رسمي فرعون آراست، و در حالي كه ريش مصنوعي چهار گوشي به چانه خود چسبانده بود، بر تخت سلطنت نشست وخود را فرعون مصر اعلام كرد.حاچپسوت نخستين زني بود كه با يك كودتاي بدون خونريزي به فرمانروايي دره نيل رسيد.

حاچپسوت هماندم كه سلطنت را به چنگ آورد، دستور داد توتموز سوم را به صحن وسيع وتاريك داخل معبد آمون تبعيد كنند.آنگاه حاچپسوت كاهن بزرگ و وفادار آمون را به مقام صدراعظمي نشاند و به كمك او بازسازي معابد مصر را آغاز كرد.معابد مصر در دوران فرمانروايي طولاني هيكسوس ها به طرز غم انگيزي رو به خرابي رفته بود.

   در اين ميان حاچپسوت كار ساختمان دير البحري،معبد ويژه پس از مرگ خودش را را هم در تبس آغاز كرده بود. معبد او توسط سر معمارش سنموت طرح ريزي و ساخته شد،سنموت تنها مردي بود كه حاچپسوت در تمام عمر دوستش مي داشت.سنموت در زماني كه بر كار ساخنمان ديرالبحري نظارت مي كرد دستور داد كه يك آرامگاه مخفي هم براي خودش در زير محراب داخلي معبد حاچپسوت بسازند. 

 

 

 

                                                                                                                                            

(ديرالبحري  نيايش گاهي براي مردگان كه به فرمان ملكه حاچپسوت در دامنه ارتفاعات غربي مقابل شهر تبس ساخته شد)

 

 

حاچپسوت بيست و يك سال با كارداني بر مصر حكومت كرد. سلطنت او به رغم خصومتها و          توطئه هايي كه در پشت پرده جريان داشت،حد فاصلي بود ميان مصر قديم محصور در دره نيل          كه در صلح و صفا با همسايگانش  دادوستد مي كرد، و مصر جديد كه رفته رفته به امپراطوري          جنگ طلب و سلطه گر با ثروتي فوق تصور مبدل مي گشت.

زندگي حاچپسوت به طرز ناگهاني و اسرار آميز به پايان رسيد. توتموز هنگامي كه از نو به      سلطنت رسيد.سي و يك ساله بود.خواه حاچپسوت را او به قتل رسانده باشد يا نه، واقعيت

اين است كه كوشش كرد تا تمام يادبود هاي او را در مصر نابود كنند.       باتشکر از دوست عزیزم امیر  http://www.egypt.blogfa.com/

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم دی 1385ساعت 12:26  توسط جواد کلانی  | 

لحظه به لحظه با هاروارد کارتر در راه کشف مقبره توت عنخ امن

هیچ می دانید بزرگترین کشف باستان شناسی سده گذشته, کشف مقبره " توت عنخ امن " بوده است؟ ایا دوست دارید احساس قبل و بعد از کشف این مقبره اسرار امیز را در وجودتان احساس کنید.؟ امروز تصمیم دارم شما را تا انجا که در توان دارم با هاروارد کارتر در کشف این بنای باشکوه همسفر کنم . نویسنده توانای انگلیسی بنام "L.G.H.JAMES " در کتابی با عنوان " هاروارد کارتر " با ما از روزهای قبل و بعد از کشف این مومیایی باستانی سخن میگوید . تصمیم من این بود که این مطلب را در 3 پست در اختیار شما مهربانان قرار دهم – اما دیدم حیف است برای لحظه ای شما را از احساس درونیتان خارج کنم .برای همین مجبور شدم بخاطره سنگین نشدن وبلاگ صفحه ای را لینک کنم تا شما نهایت لذت را از مطلب ببرید . مورد بعد مربوط به تصاویر میباشد, شما میتوانید تصاویر بزرگ این حادثه را در البوم اختصاصی وبلاگ پیشگویان بزرگ مشاهده کنید . ( البوم تصاویر ) دوستی در مطلب " مقبره مرگ " یاداوری کرده بود که نام سعی این مومیایی " توت عنخ امن " میباشد . انهم به روی چشم – از تمام عزیزان که با ایمیل و نظرات خود ما را دلگرم می کنند, صمیمانه دستشان را میفشارم و نهایت تشکر را دارم .

 

راهی بسوی توت عنخ امن

 

چاره ای نبود و باید از خیر جستجو میگذشت . " جرج هربرت " پنجمین کنت خانواده " کارناروون " طی یک سرمایه گذاری 25 هزار پوندی خود ( معادل یک میلیون دلار فعلی ) که ظرف 6 سال در اختیار باستان شناسی بنام " هاروارد کارتر " قرار داده بود, به جز 13 کوزه کوچک مرمر سفید چیز دیگری در "دره  شاهان" هاروارد کارتر به همراه سرمایه گذاربزرگ انگلیسی لرد کارناروون - سمت چپ کارتر سمت راست لرد کارناروون  نیافته بود . اکنون تابستان سال 1322 این اشراف زاده ناخرسند به این نتیجه رسیده بود که میبایست رویای یافتن گور گمشده " توت عنخ آمن " را کنار بگذارد . او مانند قمار بازی که پس از باختهای متوالی از پشت میز برمی خیزد – قصد داشت از ماجراجوئی های بیشتر دست بکشد . اما " کارتر " مصمم بود به کار خود ادامه دهد . این باستان شناس کوتاه قد و چهار شانه, با بینی پهن و بزرگ و سبیل امرانه که چهره ای خشن به او بخشیده بود, با شکست کامل ارزوی دیرینه اش مواجه بود – از اینرو شجاعانه اعلام داشت که کار را با هزینه خود ادامه خواهد داد . با توجه به وضعیت مالی " کارتر " که نشان دهنده تو خالی بودن عهد و سوگند وی بود, " لرد کارناروون " تحت تاثیر عزم جزم دوست خود, با اکراه موافقت نمود که فقط یکسال دیگر هزینه کاوش را تقبل خواهد کرد . " کارتر " در اعتقاد خود به این مسئله که مقبره محل دفن " توت عنخ امن " در دره شاهان دست نخورده میباشد عملا" تنها بود . در سال 1922 پافشاری او در جستجوهایش, سبب ریشخند و استهزاء برخی همکارانش گردیده بود . علاقه او به این گور 15 سال پیش در سال 1907 بر انگیخته شد و این زمانی بود که یک حقوقدان ثروتمند امریکائی بنام " تئودور دیویس " که در زمان بازنشستگی خویش به باستان شناسی روی اورده بود, به حفره کوچکی برخورده بود که قطعاتی از مصنوعات, حلقه های گل, و خورده های نان کوزه های شراب در ان موجود بود و برخی از ان اشیاء مهر سلطنتی " توت عنخ امن " زده شده بود . همانگونه که بررسیهای بعدی نشان داد, این اشیاء عتیقه فی الواقع پس مانده های از مراسم دره شاهانخاکسپاری ان فرعون بوده اند – اما " دیویس " مدعی بود که محل گور را شناسائی کرده است – ولی " کارتر " این ادعا را رد میکرد . کشف مهرهای " توت عنخ امن " کارتر را به این فکر انداخت که ارامگاه این فرعون جوان در محدوده مثلثی دو نیم هکتاری که محل حفاری " دیویس " بود قرار دارد, یعنی همان محدوده در بر گیرنده گورهای سه فرعون دیگر به نامهای " رامسس دوم " – " مرنپتاه " و " رامسس ششم " – تصمیم او به حفاری در این محدوده نشان دهنده عزم و لجاجت و یکدندگی او بود . صبح هیجان انگیز 4 نوامبر سال 1922 فرا رسید . همزمان با اخرین حفاری " کارتر " در جائی که توده سنگهای مربوط به گور " رامسس ششم " بر رویهم انباشته شده بود . سکوت عجیبی حکمفرما بود . کارگران او پله ای را که در قاعده یک سنگ تراشیده شد بود کشف کرده بودند – همه انها منتظر او بودند تا فرمان صادر شود . این باستان شناس دستور داد که به فوریت کار حفاری ادامه یابد و خود با هیجان به تماشای پدیدار شدن پلکانی که به پائین میرفت ایستاده بود . شانزده پله به یک گذرگاه زیر زمینی حفاری شده در درون تخته سنگها راه میبرد که مملو از قلوه سنگ بود . این گزرگاه 27 فوت طول داشت و پاکسازی ان چندین روز طول کشید . هنگامیکه دهلیز تمیز شد, " کارتر " خود را در برابر دری یافت که توسط تخته سنگهای بزرگ مسدود شده بود . بر روی اولین نشانه ها - ایا براستی این مقبره توت عنخ امن است.؟این درب مهر و نشان گور سلطنتی مربوط به " دره شاهان " وجود داشت . او با قلب طپنده متوجه شد که در مزبور در ایام باستان گشوده شده و مجددا" مهر و موم گشته است . او بعدها نوشت : شک و تردیدهای ناشی از ناکامیهای گذشته بدنم را به لرزه دراورد – ایا این یک گور سلطنتی بود؟ ایا بالاخره گور " توت عنخ امن " را کشف کرده بود؟ ایا این گور هم توسط غارتگران عهد باستان از محتویات خود خالی شده بود.؟ برای پاسخ این سئوالات – میبایست 2 هفته دیگر صبر میکرد تا حامی مالی او یعنی " لرد کارناروون " که در انگلستان بسر میبرد به وی بپیوندد . در هر صورت او دستور داد تا مجددا" دهلیز و پلکان را از سنگ پر کرده و بر روی ان تخته سنگهایی قرار دهند تا مبادا دزدان – این 2 مرد را از ارزوی دیرینه شان که همانا گشودن در بدست خودشان بود محروم سازند . " دره شاهان " دهها سال بود که مورد توجه باستان شناسان قرار داشت. اگر چه این منطقه بسیار گرم و خشک و خالی از هر موجودی زنده ای بود, اما بخاطره تاریخچه پر از بیم و ترس ان – اذهان را به خود مجذوب میساخت . در این مکان متروک, در میان تپه های سنگی ان سوی "تبس " 28 فرعون قدرتمند در گورهای عمیقی خفته بودند که هم جنبه خانه را داشت و هم جنبه قبر – زیرا این گورها مملو از تجملات و لذتهای زندگی بود . این محلهای دفن, جایگاه سحر و جلال خیره کننده ای بودند . در طی 420 سالی که این دره ارامگاه شاهان شده بود ( منظور نام جدیدش میباشد ) جمعی متشکل از کارگران و هنرمندان فعال مشغول حجاری و تزئین گورهای سلطنتی بودند و از پی خود, اسناد و مدارک باور نکردنی از نقاط ضعف و قوت خود بر جای گذاشته – که این دره را نه فقط برای مردگان – بلکه برای زندگان نیز قابل توجه میساخت .

 

لحظه تاریخی فرا رسید

 

با ورود " لرد کارناروون " و دخترش " لیدی اولین " و دوستانشان " ارتور کلندر "  کارتر دستور داد تا گذرگاه را براستی پشت این دیوار چیزی هست؟ این سئوالی بود که همه از خود میپرسیدندپاکسازی کنند و سپس در بعد از ظهر 26 نوامبر, اسکنه خود را بدست گرفت و در حالیکه دوستانش به خیره شده بودند, در تاریکی گذرگاه به ایجاد حفره ای در فوقانی ترین قسمت بلوکهایی که بر سر راه قرار داده شده بودند پرداخت . کارتر میگوید : با دستانی لرزان شکاف باریکی در گوشه فوقانی سمت چپ ایجاد کردم .شمع را داخل حفره نمودم و به تماشای درون اتاق پرداختم  . وقتی چشمانم به تاریکی عادت کرد, بتدریج قادر شدم محتویات اطاق را ببینم . حیوانات عجیب و غریب, مجسمه های طلا که درخشش ان همه جا را گرفته بود . برای لحظه ای که برای دیگران بی نهایت طول کشید از حیرت و تعجب گنگ شدم . " لرد کارناروون " با اضطراب از من پرسید : چیزی می بینی؟ و من تنها کلماتی را که توانستم بر زبان بیاورم اینها بود –(( بله چیز های شگفت انگیز ))

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم دی 1385ساعت 21:6  توسط جواد کلانی  | 

عکس های زیبا از تمدن مصر

TutankhamunTutankhamun

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم دی 1385ساعت 19:55  توسط جواد کلانی  | 

آناليز يادگارهاي مصر باستان با تصوير نگاري مادون قرمز : کشف رمز از موميائي فراعنه

مطالعه بازمانده هاي باستاني با مدرن ترين تکنولوژي موجود يکي از اهداف پروژه موميايي موزه منچستر است. مقاله زير نشان مي دهد که چگونه تصوير نگاري مادون قرمز، ابزاري ارزشمند براي اين منظور فراهم کرده و براي مطالعه ترکيبات شيميايي اجساد موميايي، در 3000 سال قبل، مورد استفاده واقع شده است. تا قرن بيستم، بيشتر يافته هاي ما در مورد مصر باستان و تمدن آن ها بر اساس نظريات و گزارشات نويسندگان قديمي، از اهرام و نقوش حک شده بر ديوارها و نيز بر اساس تئوري هايي بود که توسط باستانشناسان ارائه شده بود. به تدريج، آناليزهاي علمي بر روي بافت ها و تصاوير ديوارها، کمک زيادي به پايه دانش ما در اين زمينه کرد و تکنيک هاي مورد استفاده براي آزمايش آنها گسترش يافت. اين مقاله استفاده از متدهاي جديد تصويرنگاري مادون قرمز براي تعيين ترکيبات شيميايي در مقياس ميکروسکوپي را بيان مي کند. امروزه محققان با استفاده از روش هاي گازکروماتوگرافي اسپکترومتري جرمي GC/MS و LC/MS گزارشات نويسندگان قديم در مورد مراحل موميايي کردن اجساد توسط مصريان باستان را بررسي و تاييد مي کنند. اين متدهاي جديد در پروژه عظيم موميايي موزه منچستر، تحت نظر مسئول مصرشناس پروفسور روزالي ديويد اجرا شده اند. اين پروژه، که در سال 1972 شروع شد، با هدف استفاده از جديدترين تکنولوژي موجود در تحقيقات اجساد موميايي 3000 ساله امپراتوري مصر آغاز به کار کرد. اين آثار در موزه کلکسيون مصر در منچستر نگهداري مي شوند. تکنيک هاي مورد استفاده در 30 سال گذشته از قبيل اسکنينگ مغناطيسي، DNAprofiling و آناليز X-Ray و اخيرا آناليز کروماتوگرافي و اسپکتروسکوپي، که در اينجا شرح داده مي شوند، راه هايي را پيش رو گذاشته اند که براي دانستن زندگي اين دوره مصري ها کمک زيادي کرده است.

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم دی 1385ساعت 19:47  توسط جواد کلانی  | 

درخواست........

سلام دوستان عزیزم. دوست داران تاریخ. ضمن تشکر از همراهی شما با بنده برای بهتر شدن وبلاگ و بهتر شدن مطالب وبلاگ بنده از شما درخواست دارم که سوالاتتان را در ضمینه های تاریخ و همچنین نظراتتان را برای بنده در قسمت نظرات بنویسید تا در اولین فرصت جهت رسیدگی اقدام کنم.  
+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم دی 1385ساعت 23:34  توسط جواد کلانی  | 

مقدمه کامل کتاب پزشک مصری(( بخش 2 ))

من سینوهه پسر سن‌موت و زوجه او کیپا این کتاب را می‌نویسم.

من این کتاب را برای این تحریر نمی‌کنم که خدایان سرزمین مصر را مدح نمایم برای اینکه از خدایان به تنگ آمده‌ام.

من این کتاب را نمی‌نویسم تا فراعنه مصر را مورد مدح قرار بدهم برای اینکه از اعمال فراعنه مصر متاذی هستم.

من این کتاب را نمی‌نویسم تا بخدایان یا سلاطین مصر تملق بگویم.

آنچه مرا وادار به نوشتن این کتاب میکند ترس از آینده یا امیدواری بآتیه نیست.

من در مدت عمر خود آنقدر آزمایشهای تلخ تحصیل کرده بقدری گرفتار متاعب شده‌ام که دیگر از چیزهای موهوم و آینده نامعلوم بیم ندارم.

من از امیدواری نسبت به بقای نام و شهرت جاوید خسته شده‌ام همانگونه که از خدایان و پادشاهان هم به تنگ آمده‌ام.

من این کتاب را فقط برای خود می‌نویسم و از این حیث تصور میکنم که با تمام نویسندگان گذشته و نویسندگانی که در آینده خواهند آمد فرق دارم.

زیرا هرچه تا امروز از طرف نویسندگان گذشته نوشته شده یا برای خوش آمد خدایان بوده یا برای راضی کردن پادشاهان و انسانهای دیگر.

من فراعنه را هم جزو انسانها بشمار میآورم زیرا آنها فرقی با ما ندارند و هرگاه هزار مرتبه آنانرا جزو خدایان بشمار آورند باز پادشاهان مثل ما هستند و حب و بغض دارند و مثل ما امیدوار و ناامید می‌شوند.

گرچه آنها قدرت دارند که کینه خویش را تسکین بدهند و هنگامی که میترسند چاره‌ای برای رفع ترس بیندیشند ولی این قدرت آنها را از تحمل رنج مصون نمیکند و مثل ما درد می‌کشند و مانند سایر افراد بشر دچار اندوه میگردند.

تا امروز در جهان آنچه نوشته شده یا بر حسب امر سلاطین برشته تحریر در آمده یا برای تملق گفتن بخدایان یا برای فریب دادن مردم و القای حوادثی که اتفاق نیفتاده و قلب حقیقت و جعل وقایع موهوم.

خواسته‌اند بمردم القاء کنند که آنچه بچشم خود دیدند واقعیت نداشته و حوادث واقعی غیر از آن است که تصور می‌کردند. خواسته‌اند بمردم بقبولانند در فلان حادثه سهم فلان مرد بزرگ بسیار ناچیز بوده و برعکس فلان مرد ناچیز در آن حادثه سهمی بزرگ داشته است.

من بجرئت می‌گویم زیرا یقین دارم که از روزی که بشر به جهان آمده تا امروز آنچه نوشته یا برای این بوده که خدایان را راضی کند یا برای راضی کردن افراد بشر نویسندگی نموده خواه افراد مزبور پادشاهان باشند یا افراد دیگر.

من تصور میکنم در آینده نیز همین طور خواهد بود و هر کس در آتیه قلم بدست بگیرد یا برای این است که بخدایان تملق بگوید یا سلاطین را راضی کند یا افراد بشر را خواه افراد مزبور یک ملت باشند یا یک جامعه و طبقه‌ای خاص از یک ملت.

من از اینجهت تصور میکنم که در آینده هم تمام نویسندگان برای راضی کردن خدایان و سلاطین و افراد بشر نویسندگی خواهند کرد که در این جهان هیچ چیز تازه بوجود نمیاید و همه چیز تجدید می‌شود و آنچه در گذشته وجود داشته باز بظهور میرسد.

انسان در زیر خورشید بطور کلی تغییر پذیر نیست و صد هزار سال دیگر انسانی که بوجود می‌آید همان انسان امروزی میباشد ولی شاید لباس و طرز آرایش موی سر و ریش و کلمات او تغییر کند.

فقط یک چیز انسان هرگز تغییر نخواهد کرد و آن هم حماقت اوست و صد هزار سال دیگر انسانی که بوجود میآید مانند انسان دوره ما و آنهائیکه قبل از مادر دوره اهرام میزیستند احمق خواهد بود و او را هم می‌توان با دروغ و وعده‌های بی‌اساس فریفت برای اینکه انسان جهت ادامه حیات محتاج دروغ و وعده‌های بی‌اساس است و فطرت او ایجاب میکند که همواره بدروغ بیش از راست و به وعده‌های بی‌اساس که هرگز جامه عمل نخواهد پوشید بیش از واقعیت ایمان داشته باشد.

تا جهان باقی است نوع بشر احمق خواهد بود و فریب دروغ و وعده‌های بی‌بنیان را خواهد خورد منتها در هر دوره به مقتضای زمان یکنوع دروغ باو خواهند گفت و با یک عنوان جدید وعده‌های بی‌اساس باو خواهند داد و او هم با شعف و امیدواری دروغ و مواعید موهوم را خواهد پذیرفت و اگر کسی درصدد بر آید که او را از اشتباه بیرون بیاورد و بگوید اینکه بتو میگویند دروغ است و قصد دارند که تو را فریب بدهند و بیا تا من حقیقت را بتو ارائه بدهم انسان به خشم در میآید و آن شخص را باتهام اینکه خائن و تبه‌کاری است بقتل میرساند.

ایمان بدروغ و وعده‌های موهوم و بشارت‌هائی که هرگز جامه عمل نخواهد پوشید طوری با سرشت بشر آمیخته شده که انسان افسانه را بر وقایع حقیقی ترجیح میدهد و همین که یک نقال زبان میگشاید و نقل میگوید مردم اطرافش را میگیرند و با اینکه بچشم خود می‌بینید که وی کنار کوچه روی خاک نشسته معهذا وقتی صحبت از کشف گنج میکند و بشارت میدهد که زر و سیم عاید مستمعین خواهد شد همه باور مینمایند.

ولی من سینوهه نویسنده این کتاب از دروغ آنهم در این مرحله پیری نفرت دارم و در این کتاب دروغ نمی‌نویسم.

شاید اگر جوان بودم و این کتاب را در جوانی مینوشتم من نیز مثل نویسندگان دیگر دروغ میگفتم و چیزی تحریر میکردم که مورد پسند خدایان یا سلاطین یا سایر افراد بشر باشد.

ولی در این دوره پیری که از خدایان و پادشاهان و سایر افراد بشر مایوس شده‌ام دروغگوئی نه مورد تمایل من است و نه مورد لزوم.

چون من این کتاب را برای دیگران نمی‌نویسم و قصد ندارم که کسی را راضی کنم لاجرم این کتاب را برای خود برشته تحریر در میآورم.

آنچه من در این کتاب می‌نویسم چیزهائی است که به چشم خود دیدم یا میدانم که واقعیت دارد ولو آنکه بچشم ندیده باشم و از این حیث من با نویسندگانی که قبل از من بودند یا بعد از من خواهند آمد فرق دارم زیرا گذشتگان و آیندگان (چون در جهان همه چیز تکرار میشود) پیوسته آنچه را که با دو چشم دیدند و خواهند دید نمی‌نویسند و گاهی واقعیت را زیر پا میگذارند و چیزهائی مینویسند که کمک بشهرت آنها بنماید.

آن کس که چیزی می‌نویسد یا نوشته خود را روی سنگ نقر می‌نماید امیدوار است که آیندگان نوشته او را بخوانند و بر او آفرین بگویند و اعمال برجسته‌اش را تجلیل کنند.

ولی در کلامی که من برشته تحریر در میآورم چیزی وجود ندارد که سبب آفرین شود و کارهائیکه من انجام داده‌ام در خور تقدیر نیست و من یک مرد خردمند نمی‌باشم تا اینکه آیندگان از من پند بگیرند و اطفال در مدرسه هرگز جمله‌هائی را که من گفته‌ام روی الواح خاک‌رست نخواهند نوشت تا اینکه مشق خط بکنند و از روی آنها نوشتن را بخوبی فرا بگیرند و مردان بالغ هنگام صحبت کردن برای اینکه خود و اطلاعات خود را برخ دیگران بکشند جملات مرا تکرار نخواهند نمود زیرا من هیچ امیدوار نیستم که کسی کتاب مرا بخواند و نام مرا بخاطر بیاورد.

بفرض اینکه من مردی خردمند بودم و رای صائب میداشتم و این امیدواری وجود داشت که آیندگان کتاب مرا بخوانند باز خرد و تدبیر من برای نسلهای آینده بدون فایده بود زیرا انسان از شنیدن پند و خواندن کتب خردمندان اصلاح نمی‌شود.

چه انسان بقدری شرور و بیرحم و موذی است که تمساح رود نیل نسبت بوی رحیم و کم‌آزار می‌باشد و قلب او که سخت‌تر از سنگ است هرگز نرم نمی‌شود و محال است که روزی غرور و خودپسندی او از بین برود یک انسان را با لباس در رود نیل بینداز که شاید زیر آب رفتن او را تغییر بدهد و بعد ویرا از رودخانه خارج کن و به محض اینکه لباسش خشک شد همانست که بود.

یک انسان را دچار بزرگترین و شدیدترین بدبختی‌ها بکن که شاید اصلاح شود و به محض اینکه بدبختی او از بین رفت و خود را مرفه و سعادتمند دید مبدل بهمان میشود که بوده است.

من در مدت عمر خود تحولات و انقلابات متعدد دیدم و هر دفعه فکر میکردم که بعد از تحول و انقلاب انسان تغییر خواهد کرد ولی دیدم که هیچ تغییر در او بوجود نیامد بنابراین چگونه میتوان امیدوار بود که خواندن یک کتاب سبب تغییر و اصلاح نوع بشر شود.

کسانی هستند که میگویند آنچه امروز اتفاق میافتد بدون سابقه میباشد و هرگز در جهان روی نداده ولی این گفته ناشی از سطحی بودن اشخاص و بی‌تجربگی آنهاست چون هر واقعه که در جهان اتفاق بیفتد سابقه دارد.

من که سینوهه نام دارم بچشم خود دیدم که در کوچه پسری پدر خود را بقتل رسانید زیرا پسر علامت صلیب بر سینه نصب کرده بود و پدر علامت شاخ داشت.

من دیدم که غلامان و کارگران علیه اغنیاء و اشراف قیام کردند و دیدم که خدایان بجنگ یکدیگر برخاستند.

من بچشم خود مشاهده کردم مردی که پیوسته شراب گرانبها در پیمانه زر می‌نوشید هنگام تنگدستی کنار رود نیل خود را سیراب مینمود. من مشاهده کردم آنهائی که زر در ترازو می‌کشیدند در چهارراه گدائی مینمودند و زنهای همین اشخاص خود را برای یک قطعه مس به سیاهپوستان میفروختند که بتوانند برای فرزندان خود نان تهیه نمایند و اینها که دیدم قبل از من هم روی داده بود و پس از من نیز اتفاق خواهد افتاد.

در دوره من مردم از وقایع گذشته عبرت و پند نگرفتند و در این صورت چگونه میتوان گفت که آیندگان از وقایع دوره من که در این کتاب میخوانند عبرت خواهند گرفت.

در دوره من مردم از وقایع گذشته عبرت و پند نگرفتند و در این صورت چگونه میتوان گفت که آیندگان از وقایع دوره من که در این کتاب میخوانند عبرت خواهند گرفت.

همانطور که تا امروز انسان تغییر نکرده در آینده هم تغییر نخواهند کرد.

این است که من این کتاب را برای این نمی‌نویسم که کسی اندرز بخواند و از گذشته پند بگیرد.

من این کتاب را برای خود مینویسم زیرا دانائی مرا رنج میدهد و مثل یک تیزآب قلب مرا میخورد و من مجبورم که آنچه میدانم بنویسم تا اینکه از رنج من کاسته شود.

من این کتاب را در سومین سال سکونت خود در نقطه‌ای واقع در ساحل دریای شرقی که محل تبعید من است شروع کردم و آنجا منطقه‌ایست که کشتی‌هائی که بهندوستان میروند از آنجا حرکت میکنند و در اطراف محل سکونت من کوه‌های سرخ رنگ وجود دارد و در گذشته سلاطین مصر برای ساختن مجسمه‌های خود از سنگ کوه‌های مزبور استفاده میکردند.

من از این جهت این کتاب را می‌نویسم که دیگر شراب در کام من طعم ندارد و نسبت به تفریح با زنها تمایلی در خود احساس نمی‌کنم و مشاهده ماهی‌ها در برکه‌ها و دیدن گل‌ها در باغ بمن لذت نمی‌بخشد و در شبهای سرد زمستان یک دختر جوان سیاهپوست کنار من میخوابد و بستر مرا گرم می‌کند ولی حضور او در بسترم مرا خوشوقت نمی‌نماید.

مدتی است که خوانندگان آواز را جواب گفته‌ام چون نه از آواز آنها لذت میبرم نه از نغمه نوازندگان و برعکس صدای موسیقی و آهنگ آواز مرا ناراحت می‌نماید.

دیگر زر و سیم و گوهر و پیمانه‌های طلا و عنبر و عاج و چوب آبنوس در نظرم جلوه ندارد.

با اینکه در تبعیدگاه زندگی میکنم همه اینها را که گفتم دارم زیرا آنچه داشتم از من نگرفتند و از طبس پایتخت مصر مردی که در گذشته غلام من بود و اینک خیلی توانگر است برای من بسی چیزهای گرانبها فرستاد.

هنوز غلامانم از ضربات عصای من می‌ترسند و سربازانی که مستحفظ من می‌باشند وقتی مرا می‌بینند دستها را روی زانو میگذارند و رکوع میکنند.

ولی حدود منطقه‌ای که من می‌توانم در آن گردش کنم محدود است و هیچ کشتی نمی‌تواند از راه دریا بساحلی که من در آن زندگی مینمایم نزدیک شود. و چون همه چیز از نظرم افتاده و دیگر نخواهم توانست به مصر برگردم و اراضی سیاه را زیر پای خود احساس کنم و بوی شبهای بهار طبس به مشام من نخواهد رسید این کتاب را می‌نویسم.

امروز من در اینجا مردی منزوی هستم ولی در گذشته نام من در کتاب طلائی فرعون ثبت شده بود و در کاخ زرین که از کاخ‌های سلطنتی مصر است در کوشکی واقع در طرف راست مسکن فرعون سکونت داشتم.

در آن موقع گفتار من بیش از گفته برجسته‌ترین مردان مصر ارزش داشت و اشراف برای من هدایا میفرستادند و طوق زرین از گردنم آویخته بود.

من در آنوقت هرچه را که یک نفر ممکن است آرزو کند داشتم ولی چیزی میخواستم که هیچ انسان نمی‌تواند بدست بیاورد و آن حقیقت بود یعنی حقیقت آزادی و مساوات و دادگستری.

بهمین جهت امروز در این نقطه دور افتاده کنار دریای شرقی زندگی میکنم زیرا در ششمین سال سلطنت هورم‌هب فرعون مصر مرا بجرم خواستن آزادی و مساوات و عدالت از مصر تبعید کردند و هورم‌هب امر کرد که اگر بخواهم به مصر برگردم مرا مثل یک سگ دیوانه بقتل برسانند و هرگاه قدمهای من بخاک مصر برسد مرا مثل یک وزغ با یک لگد روی سنگها و خاکهای مصر له کنند و مستحفظینی که از طرف فرعون مصر در اینجا گماشته شده‌اند مامورند که نگذارند من از حدودی که برای گردشم تعیین شده است تجاوز نمایم.

در صورتی که فرعون روزی دوست من بود و من تصور میکنم که در آن موقع وی بمن احتیاج داشت و من خدماتی برایش انجام دادم.

ولی از مردی چون هورم‌هب فرعون مصر که از نژادی پست میباشد و اصالت ندارد نباید جز این انتظار داشت و این مرد بعد از اینکه به سلطنت رسید اسامی سلاطین گذشته مصر را از روی ابنیه و معابد محو کرد و بجای آنها اسامی پدر و مادر و اجداد خود را نوشت روزی که او در معبد تاج بر سر میگذاشت من حضور داشتم و دیدم که تاج سرخ و سفید مصر را بر سر نهاد و شش سال بعد از تاجگذاری مرا تبعید کرد و این هم دلیلی دیگر است که من خوب میدانم وی در چه تاریخ فرعون مصر شد معهذا کاتبان خود را واداشت که دوره سلطنت او را طولانی کنند و اینطور بنویسند که وی هنگامی که مرا تبعید کرد سی و دو سال از دوره سلطنتش میگذشت.

من این را بچشم خود دیدم و او وقتی مرا تبعید کرد آنقدر مغرور و قوی بود که اهمیت نمی‌داد که تاریخ تبعید من در جائی ثبت شود لیکن میخواهم بگویم که چون هورم‌هب تاریخ سلطنت خود را قلب کرد کسانی که در آینده تاریخ سلطنت او را بخوانند تصور مینمایند که وقتی من تبعید شدم سی و دو سال از سلطنت او میگذشت در صورتیکه بیش از شش سال نگذشته بود.

چون آن مرد تاریخ سلطنت خود را از روزی حساب کرد که در جوانی در حالیکه یک قوش مقابل او پرواز مینمود وارد طبس شد.

چنین است تاریخی که یک پادشاه مصر برای خود مینویسد و در اینصورت آیا میتوان بتواریخی که برای سلاطین گذشته نوشته شده اعتماد نمود؟

در جوانی گوئی کور بودم و حقیقت را نمیدیدم و بهمین جهت از مردی که برای حقیقت زنده بود نفرت داشتم چون میدیدم که حقیقت او در سرزمین مصر وحشت و هرج و مرج بوجود آورده است.

او میخواست با خدای خود یعنی حقیقت زندگی کند و من قدر وی را ندانستم و برای محو آن مرد اقدام کردم و امروز باید کیفر عمل خود را ببینم زیرا من هم میخواهم با حقیقت زندگی کنم ولی نمیتوانم.

حقیقت مثل یک کارد برنده و یک زخم غیر قابل علاج است و بهمین جهت همه در جوانی از حقیقت میگریزند و عده‌ای خود را مشغول به باده‌گساری و تفریح با زنها میکنند و جمعی با کمال کوشش در صدد جمع‌آوری مال بر میآیند تا اینکه حقیقت را فراموش نمایند و عده‌ای بوسیله قمار خود را سرگرم می‌نمایند و شنیدن آواز و نغمه‌های موسیقی هم برای فرار از حقیقت است.

تا جوانی باقی است ثروت و قدرت مانع از این است که انسان حقیقت را ادارک کند ولی وقتی ژیر شد حقیقت مانند یک زوبین از جائی که نمیداند کجاست میآید و در بدنش فرو میرودد و او را سوراخ می‌نماید و آن وقت هیچ چیز در نظر انسان جلوه ندارد و از همه چیز متنفر میشود برای اینکه می‌بیند همه چیز بازیچه و دروغ و تزویر است آنوقت در جهان بین همنوع خویش خود را تنها می‌بیند و نه افراد بشر میتوانند کمکی باو بکنند و نه خدایان.

من سینوهه که این علامات را روی پاپیروس نقش میکنم اعتراف مینمایم که قسمتی از اعمال من بسیار زشت بوده و من حتی مرتکب تبه‌کاریها شدم برای اینکه تصور میکردم آن تبه‌کاریها مشروع و لازم است ولی این را هم میدانم که اگر بر حسب اتفاق این کلمات در آینده از طرف کسی خوانده شد وی از زندگی من درس نخواهد آموخت و پند نخواهد گرفت.

دیگران وقتی مرتکب گناه میشوند به معبد آمون میروند و آب مقدس آمون را روی خود میریزند و با این عمل تصور می‌نمایند که از گناه پاک شده‌اند.

ولی من که در این آخر عمر به خدایان عقیده ندارم برای اینکه میدانم که آنها نیز مثل افراد بشر اهل دروغ و نیرنگ و تزویر هستند بوسیله آب مقدس آمون خود را مطهر نمی‌نمایم و میدانم که هیچ قدرتی قادر نیست که یک تبه‌کار را بی‌گناه کند برای اینک هیچ قدرتی قادر نمی‌باشد که قلب یک نفر را تغییر بدهد و مردی که مرتکب گناه می‌شود در قلب خود خویش را تبه‌کار می‌بیند.

ولی میاندیشم که اگر اعمال خود را بنویسم از فشاری که بر من وارد می‌آید کاسته می‌شود.

دیگران بدروغ مناظر اعمال نیک خود را بر دیوارهای قبر خویش نقش می‌کنند تا اینکه در دنیای مغرب اوزیریس را فریب بدهند و اعمال مزبور را در ترازوی وی بگذارند تا اینکه کفه اعمال نیکو سنگین شود.

من قصد فریب کسی را ندارم و ترازوی من این پاپیروس است و شاهین ترازو این قلم می‌باشد که در دست من است و اینک علائمی را روی پاپیروس نقش می‌کند.

ولی شاید من قصد دارم خود را فریب بدهم پناه بر خدایان... که انسان آن قدر دروغگو و محیل آفریده شده که بدون اینکه خود بداند خویش را نیز فریب میدهد.

اگر هم چنین باشد باری نوشتن این کتاب برای من مانند تریاک است و سبب تسکین می‌شود. تریاک درد را تسکین میدهد ولی قطع ماده نمی‌کند و مرض را از بین نمیبرد و این کتاب هم مرا تسکین خواهد داد اما نخواهد توانست که اعمال زشت مرا زائل و مرا تطهیر کند.

قبل از اینکه شروع به نوشتن کتاب کنم میخواهم قلب خود را آزاد بگذارم که قدری بنالد زیرا قلب من قلب یک مرد مهجور و مطرود است و احتیاج به نالیدن دارد.

قلب من در آرزوی هوای مصر و نیل و طبس مینالد زیرا کسی که یک مرتبه آب شط نیل را نوشید پیوسته آرزوی نوشیدن آن آب را دارد و هیچ آب دیگر عطش او را رفع نمی‌کند.

کسی که در طبس چشم به جهان گشوده آرزو دارد که طبس را ببیند زیرا در جهان شهری مانند طبس وجود ندارد.

کسی که در یک کوچه طبس بزرگ شده اگر بعد منتقل به یک کاخ شود که با چوب سدر آن را ساخته باشد باز در آرزوی آن کوچه است تا اینکه بتواند رایحه سوختن تپاله گاو را در اجاق‌هائی که مقابل خانه‌ها بوجود میآورند و روی آنها ماهی سرخ مینمایند استشمام کند.

اگر من می‌توانستم یک مرتبه دیگر روی زمین سیاه سواحل نیل گام بردارم حاضر بودم که پیمانه طلای شراب خود را با یک لیوان سفالین زارعین مصر تعویض کنم و این جامه کتان را که در بر دارم دور بیندازم و لنگ غلامان را بر کمر ببندم.

اگر من میتوانستم یک مرتبه دیگر صدای وزش باد را از وسط نیزارهای ساحل نیل بشنوم و پرواز چلچله‌ها را روی آب نیل ببینم همه دارائی خود را برای مرتبه دیگر به فقرا می‌بخشیدم.

چرا من یک پرستو نیستم تا بدون اینکه مستحفظین بتوانند ممانعت کنند از این جا پرواز نمایم و بسرزمین مصر بروم و در آن جا روی یکی از ستون‌های مرتفع معبد آمون در حالیکه قبه طلائی شاخص‌ها در نور آفتاب پرتو افشانی می‌کنند لانه بسازم و بوی بخور معبد و خون قربانیان عبادتگان را استشمام کنم.

چرا یک پرنده نیستم تا از بالای بام معبد آمون به تماشای اطراف مشغول شوم و ببینم چگونه گاوها ارابه‌های سنگین را در  کوچه‌های طبس می‌کشند و افزارمندان در دکانهای خود مشغول کوزه ساختن و حصیر بافتن و نان پختن هستند و میوه فروشان با آهنگی خوش میوه‌های خود را به عابرین عرضه میدارند.

اوه... ای آفتاب درخشنده دوره جوانی... ای دیوانگی‌های لذت‌بخش دوران شباب... کجا هستید و چرا مرا ترک کرده‌اید؟

امروز من نانی از مغز گندم می‌خورم و می‌توانم هر لقمه نان را در یک کاسه پر از عسل فرو ببرم ولی این نان در دهان من تلخ است و لذت نان خشک دوره جوانی را که پر از سبوس بود نمی‌دهد.

ای سالهای گذشته که رفته‌اید توقف کنید... و برگردید... ای آمون (یعنی خورشید – مترجم) که پیوسته در آسمان از مشرق بطرف مغرب حرکت میکنی یکمرتبه از غرب بسوی شرق حرکت کن تا من جوانی از دست رفته را بازیابم. ای رعشه‌های دوره جوانی که در آغوش مینا و مریت بر من مستولی می‌شدید کجا هستید و چرا من دیگر این رعشه‌های لذت‌بخش را در آغوش هیچ زن در خود احساس نمی‌کنم ای قلم نئین که در دست من هستی و روی پاپیروس حرکت میکنی اینک که خدایان نمیتوانند دوران کودکی و جوانی مرا برگردانند تو با نوشتن خاطرات گذشته دوره طفولیت، رعشه‌های لذت‌بخش دوره جوانی‌ام را بمن بازگردان تا سینوهه که امروز از بدبخت‌ترین زارعین سرزمین سیاه بدبخت‌تر است با گذشته مشغول شود و غم موجود را فراموش نماید.

*******                        ***************                            ********

مردی که من تصور میکردم پدرم می‌باشد موسوم به سن‌موت طبیب بود و در محله فقرای طبس میزیست و افراد بی‌بضاعت را معالجه میکرد.

زنی باسم کیپا که من او را مادر خود میدانستم زوجه وی بشمار می‌آمد.

این دو نفر با اینکه پیر شدند فرزند نداشتند و بهمین جهت در دوره کهولت خود مرا به فرزندی پذیرفتند.

سن‌موت و کیپا چون ساده بودند گفتند که مرا خدایان برای آنها فرستاده‌اند و پیش‌بینی نمیکردند که من چقدر باعث بدبختی آنها خواهم شد.

کیپا که افسانه‌ها را دوست میداشت مرا بنام قهرمان یکی از افسانه‌ها باسم سینوهه خواند و سینوهه مردی بود که بنا بر روایت یکروز در خیمه فرعون یک راز وحشت‌آور شنید و از بیم آنکه کشته شود گریخت و سالها در کشورهای بیگانه بسر برد و ماجراهای خطرناک برایش پیش آمد که از همه سالم جست.

کیپا هم که زنی ساده بود تصور میکرد که من نیز از حوادث خطرناک جان بسلامت برده باو رسیده‌ام و اگر اسم سینوهه را روی من بگذارد در آینده هم میتوانم از گزند حوادث مصون بمانم.

ولی کاهنان خدای آمون میگویند که اسم در سرنوشت انسان اثری زیاد دارد و شاید بهمین جهت من گرفتار ماجراها و مخاطرات شدم و مدتی در کشورهای بیگانه بسر بردم و شاید چون موسوم به سینوهه بودم برازهای خطرناک یعنی راز پادشاهان و زنهای آنان که سبب مرگ میشود پی بردم و بالاخره این نام مرا مردی مطرود کرد و دچار تبعید گردیدم.

من فکر نمیکنم که چون کیپا نامادری من مرا بنام سینوهه خواند من در دوران عمر گرفتار ناملایمات و ماجراهای زیاد شدم.

اگر نام من کپرو یا کفرن یا موسی میبود باز سرنوشت من همان میشد ولی نمیتوان انکار کرد که سینوهه مردود و مطرود گردید لیکن مردی باسم هورم‌هب یعنی پسر شاهین به سلطنت رسید و تاج پادشاهی مصر را بر سر نهاد. (در زبان فارس باید گفت جوجه شاهین نه پسر شاهین ولی ما برای رعایت امانت در ترجمه این تعبیر ناصواب را بکار بردیم – مترجم).

این است که گاهی از اوقات حوادث زندگی یک نفر طوری با نام او جور در می‌‌آید که مردم فکر میکنند که اسم در سرنوشت انسان اثر دارد.

پاره‌ای از اشخاص برای اینکه هنگام بدبختی خود را تسلی بدهند میگویند که ما مقهور نام خود شده‌ایم و در موقع نیک‌بختی بر خود میبالند که از نخست نامشان آنها را برای سعادت بوجود آورده بود.

من در زمان سلطنت فرعون آمن‌هوتپ سوم قدم بجهان گذاشتم و در همان سال شخصی متولد شد که بعد نام چهارم آمون‌هوتپ و آنگاه اخناتون را روی خود گذاشت ولی امروز کسی این نام را بر زبان نمی‌آورد. برای اینکه یک اسم ملعون است چون آمن‌هوتپ چهارم میخواست برای حقیقت زندگی نماید.

وقتی او متولد شد در کاخ سلطنتی مصر شادمانی حکمفرما بود و فرعون بشکرانه این واقعه در معبد آمون قربانی کرد و ملت مصر هم شادمانی نمود زیرا نمیدانست که در دوره سلطنت اخناتون چقدر دچار بدبختی خواهد شد.

تی‌ئی زوجه فرعون که مدت بیست و دو سال زن او بود و در تمام معابد نامش را کنار اسم فرعون نوشته بودند تا آن تاریخ نتوانست پسری به شوهر خود بدهد.

این است که بعد از تولد آن پسر فرعون بسیار خوشوقت شد و به محض اینکه کاهنان آن پسر را ختنه کردند وی را ولیعهد و جانشین خود نامید.

آن پسر در فصل بهار و هنگامی که زارعین مصر مبادرت به کشت میکنند متولد گردید و من در فصل پائیز قبل موقعی که شط نیل طغیان مینماید قدم بجهان گذاشتم.

لیکن از تاریخ دقیق تولد خود بی‌اطلاع هستم زیرا وقتی نامادری‌ام کیپا مرا دید من درون یک سبد که خلل و فرج آن را بوسیله رزین مسدود کرده بودند روی آب نیل قرار داشتم و جریان آب آن سبد را کنار رودخانه آورده وسط نیزار نزدیک خانه کیپا قرار داده بود.

چلچله‌ها بالای من پرواز میکردند ولی صدائی از من بر نمی‌خاست بطوری که مادرم تصور کرد که من مرده‌ام ولی وقتی دست روی صورتم نهاد دریافت که زنده میباشم و مرا بخانه برد و کنار اجاق قرار داد که گرم شوم و با دهان خود در دهان من دمید تا اینکه گریه کردم.

بعد ناپدری‌ام سن‌موت که رفته بود بیماران فقیر را معالجه کند با دو مرغابی و یک پیمانه آرد که بابت حق‌العلاج بوی داده بودند بخانه مراجعت نمود و صدای مرا شنید و تصور کرد که کیپا یک بچه گربه بخانه آودره و خواست بوی پرخاش کند.

ولی مادرم گفت این گربه نیست بلکه طفلی است و تو باید خوشوقت باشی زیرا خدایان بما یک پسر دادند.

پدرم متغیر شد و نامادری‌ام را بنام بوم خواند لیکن او مرا به شوهرش نشان داد و وقتی چشم سن‌موت بچشمها و بینی و دهان و دستهای کوچک من افتاد بترحم در آمد و حاضر شد که مرا به فرزندی بپذیرد.

بعد آن زن و شوهر به همسایه‌ها گفتند که مرا کیپا زائیده است و من نمیدانم که آیا این دعوی را همسایگان باور کردند یا نه؟

نامادری‌ام که من او را مادر حقیقی خود میدانستم مرا در گاهواره‌ای نهاد که سبدی را که روی آب نیل زورق من بود بالای سقف گاهواره قرار داد ناپدری‌ام که من او را پدر واقعی خود میدانستم بهترین ظرف مسین موجود در خانه را به معبد برد تا اینکه به کاهنان هدیه بدهد و آنها نام مرا بعنوان اینکه پسر سن‌موت و کیپا هستم جزو زندگان ثبت کنند و چنین کردند.

بعد از اینکه نام من در شمار زندگان ثبت شد پدرم که خود پزشک بود مرا ختنه کرد زیرا از کارد کثیف کاهنان میترسید و بیم داشت که کارد آنها تولید جراحت نماید.

من فکر میکنم که او برای رعایت صرفه‌جوئی هم اینکار را کرد زیرا چون پزشک فقراء بود و در آمد زیاد نداشت نمیتوانست که برای ختنه من نیز هدیه‌ای دیگر به کاهنان بدهد.

معلوم است که من در آن موقع نمیتوانستم این وقایع را ببینم و بشنوم و وقتی که قدری رشد کردم زن و مردی که یقین داشتم پدر و مادرم هستند این نکات را بمن گفتند ولی تصور نمی‌نمایم که دروغ گفته باشند چون از دروغ بیم داشتند.

پس از اینکه من قدم بمرحله عنفوان شباب گذاشتم و موهای دوره کودکی مرا کوتاه کردند حقیقت را بمن گفتند و اظهار کردن که من فرزند واقعی آنها نیستم لیکن مرا بفرزندی خود قبول کرده‌اند.

آنها چون از  خدایان می‌ترسیدند نخواستند که من از وضع واقعی خود بی‌اطلاع بمانم و سکوت خود را چون دروغ  گفتن بخدایان می‌دانستند.

من هرگز ندانستم از کجا آمده‌ام و پدر و مادر واقعی من که هستند مگر بعد از اینکه قدم به مرحله عقل گذاشتم و از روی بعضی از قرائن که در این سرگذشت ذکر شد حدس زدم که پدر و مادر من که هستند ولی این حدس هر قدر قوی باشد باز یک حدس است.

آنچه برای من محقق میباشد این است که من یگانه طفلی نبودم که درون یک سبد که خلل و فرج آن را با رزین مسدد کرده بودند روی شط نیل از قسمت علیای رودخانه بطرف قسمت سفلی روان شدم.

شهر طبس در آن موقع دارای معابد و کاخ‌های بزرگ بود و اطراف آنها کلبه‌های فقرا دیده میشد و در دوره سلطنت فراعنه چند کشور به مصر منضم شد و مصر یکی از کشورهای ثروتمند جهان گردید.

چون کشورهای دیگر ضمیمه مصر شد عده‌ای زیاد از سکنه کشورهای مزبور به طبس آمدند و در آن جا کاخ یا خانه ساختند و برای پرستش خدایان خود معبد بنا کردند و دسته‌ای از سکنه کشورهای خارجی هم که بضاعت نداشتند در کلبه زندگی مینمودند.

خارجیان بعد از سکونت در طبس رسوم و عقاید خود را هم در آن جا رواج دادند و گرچه عقاید آنها در تمام مردم مصر اثر نکرد ولی در عده‌ای موثر واقع شد و یکی از رسوم مزبور این بود که فقرا که نمی‌توانستند از عهده‌ نگاه‌داری اطفال خود برآیند آنها را در سبدی می‌نهادند و روی نیل رها میکردند و برخی از زنهای توانگر هم که شوهرانشان در سفر بودند ثمر عشق‌بازی‌های نامشروع خود را به شط نیل می‌سپردند.

شاید من فرزند زوجه یکی از ملاحان بودم که در غیاب شوهر خود با یک سوداگر سریانی هم‌آغوش شد و من بوجود آمدم و بهمین جهت بعد از تولد مرا ختنه نکردند و بآب نیل سپردند چون اگر پدرم مصری بود راضی نمی‌شد که من ختنه نشوم.

بعد از اینکه من قدم به مرحله اول جوانی نهادم و موی طفولیت مرا بریدند کیپا موی مزبور و اولین کفش کودکی مرا در یک جعبه چوبی نهاد و آنگاه سبدی را که روی نیل زورق من بود بالای اجاق آویخت آن سبد بر اثر دود اجاق زرد رنگ شد و بعضی از جگن‌های آن شکست ولی من هر دفعه که بیاد می‌آوردم که با آن سبد از نیل گذشته‌ام آن را مینگریستم و میدیدم که الیافی که جگن‌ها را با آن بهم متصل کرده‌اند دارای گره‌هائی موسوم به گره چلچله‌بازان است.

من از پدر و مادر حقیقی و مجهول خود غیر از آن سبد یادگاری نداشتم و مشاهده سبد مزبور و اینکه آن سبد به پدر یا مادرم تعلق داشته اولین جراحت را در قلب من بوجود آورد.

همانطور که پرنده بعد از مدتی مهاجرت بسوی لانه قدیم خود بر میگردد انسان وقتی پیر میشود میل میکند که دوران کودکی خود را بیاد بیاورد.

من وقتی به حافظه خود مراجعه میکنم می‌بینم که دوره کودکی من دارای درخشندگی زیاد بود و مثل این که در آن دوره همه چیز بیش از امروز تجلی داشت.

از این حیث غنی و فقیر با هم مساوی هستند و انسان هر قدر فقیر باشد باز با مراجعه بدوره کودکی خود می‌تواند در آن عصر چیزهائی شادی‌بخش کشف کند.

پدرم سن‌موت در محله فقراء نزدیک دیوار معبد و در شلوغ‌ترین محله طبس سکونت داشت.

نزدیک منزل او اسکله شهر طبس مخصوص کشتیهائی که از قسمت علیای نیل میآمدند قرار داشت و سفاین بازرگانی که از قسمت‌های بالائی رود نیل وارد پایتخت یعنی طبس می‌شدند بارهای خود را در آنجا خالی میکردند.

ملاحان این سفاین پس از اینکه بارهای خود را خالی مینمودند وارد کوچه‌های تنک محله فقرا میشدند و در میخانه‌های آن محله آبجو یا شراب مینوشیدند و غذا میخوردند و در همین محله خانه‌هائی بود عمومی مخصوص تفریح مردها و گاهی اغنیای شهر هم سوار بر تخت‌روان وارد این این خانه‌ها میگردیدند تا تفریح نمایند.

همسایگان ما در محله فقرا عبارت بودند از مامورین وصول مالیات و افسران جزء و صاحبان زورقهائی که روی نیل کار میکردند و چند کاهن جزو کاهنان مرتبه پنجم.

همانطور که بعد از طغیان نیل دیوارهائی از آب بالاتر قرار میگیرد و جلب توجه میکند این عده و پدر من نیز در آن محله جلب توجه میکردند و وجوه محلی بشمار میآمدند.

خانه ما نسبت به خانه‌های اطراف و بخصوص کلبه‌های گلی که کنار کوچه‌های آن محله بنظر میرسید یک خانه وسیع محسوب میگردید و ما حتی در خانه خود یک باغچه داشتیم و یک دریف از درختهای اقاقیا خانه ما را از کوچه جدا میکرد.

وسط خانه ما حوضی بود سنگی و قدری بزرگ ولی این حوض فقط از پائیز به آن طرف بر اثر طغیان نیل پر از آب میگردید.

خانه ما چهار اطاق داشت که در یکی از آنها مادرم غذا طبخ میکرد و ما غذای خود را در ایوانی میخوردیم که هم از راه اطاق طبخ میتوانستیم وارد آن شویم و هم از راه اطاقی که مطب پدرم بود.

هفته‌ای دو مرتبه زنی بخانه ما میآمد و در رفت و روب خانه با مادرم کمک مینمود زیرا کیپا نظافت را دوست میداشت و هفته‌ای هم یک بار یک زن رخت‌شوی بخانه ما می‌‌آمد و البسه کثیف را بکنار نیل میبرد و میشست.

در آن محل فقیرنشین و شلوغ و پرصدا و فاسد که من فقط بعد از انقضای دوره کودکی و وصل بسن جوانی به فساد آن پی بردم و دانستم که عامل فساد عده‌ای کثیر از بیگانگان هستند که در آن محله و سایر محلات طبس سکونت کرده‌اند پدرم و همسایگان ما مظهر رسوم و شعائر درخور احترام قدیم مصر بشمار میآمدند.

با اینکه در شهر طبس علاقه مردم حتی اشراف و نجباء نسبت به شعائر و رسوم قدیم مصر سست شده بود پدرم و همسایگان او مثل مصریهای قدیم بخدایان عقیده داشتند و نسبت به طهارت روح مومن بودند و در زندگی به کم میساختند و از تجمل دوری میجستند تا اینکه مجبور نشوند از صراط مستقیم منحرف گردند.

گوئی این عده که در آن محله میزیستند و همانجا به شغل خود ادامه میدادند میخواستند با پرهیزکاری و علاقه به شعائر قدیم بمردم بفهمانند که از آنها نمیباشند و نمیخواهند مثل آنان بشوند.

ولی من میدانم چرا این مسائل را که در دوره کودکی نمی‌فهمیدم و پس از اینکه بزرگ شدم بآنها پی بردم در این مرحله از زندگی که دوره صباوت من است یاد میکنم.

آیا بهتر این نیست که بگویم که در خانه ما یک درخت سایه گستر بود که تنه‌ای خشن داشت و من در کودکی از آفتاب به سایه آن درخت پناه میبردم و به تنه آن تکیه میدادم؟

آیا بهتر این نیست که بخاطر بیاورم که در کودکی بهترین بازیچه من عبارت بود از یک تمساح چوبی که دهانی قرمز داشت و من با یک ریسمان آن را روی سنگ فرش کوچه می‌کشیدم و تمساح چوبی در عقب من میآمد و دهان خود را می‌گشود و میدیدم که حلق آنهم سرخ است.

وقتی من با تمساح چوبی خود در کوچه‌ بازی میکردم کودکان همسایه با حیرت و تحسین آنرا مینگریستند و برای من نان عسلی و سنگ‌های رنگین و مفتولهای مسین می‌آوردند تا اینکه بتوانند با تمساح من بازی کنند.

زیرا فقط اطفال نجباء بازیچه‌ای آن چنان داشتند و فرزندان فقرا نمی‌توانستند آنرا تهیه کنند و پدر من هم استطاعت خرید آن بازیچه را نداشت بلکه نجار سلطنتی آنرا برای پدرم ساخت و باو هدیه‌ داد زیرا پدرم که پزشک بود یک دمل دردناک نجار مزبور را که مانع از این میشد وی بر زمین بنشیند معالجه کرد.

مادرم هر بامداد دستم را می‌گرفت و مرا با خود ببازار میبرد. کیپا در بازار زیاد خرید نمی‌کرد ولی دوست داشت که مدت یک میزان برای خرید یک دسته پیاز چانه بزند و مدت یک هفته هر روز ببازار برود تا اینکه یک جفت کفش خریداری نماید.

مادرم طوری با سوداگران صحبت میکرد که معلوم میشد وی زنی با بضاعت است و تردید او برای خرید کالا ناشی از تهی‌دستی نیست بلکه میخواهد کالای مرغوب خریداری کند.

من میدیدم که مادرم بعضی از چیزها را دوست میدارد ولی خریداری نمیکند و بمن اینطور می‌فهمانید که منظورش این است که من صرفه‌جو بشوم و میگفت توانگر آن نیست که خیلی طلا داشته باشد بلکه آن کس توانگر است که به کم قناعت کند.

در حالی که مادرم اینطور با من حرف میزد من  متوجه بودم که چشم‌های او خواهان پارچه‌های پشمی و رنگارنگ و ظریف سیدون و بیبلوس میباشد که در سوریه میبافتند و مانند پر مرغابی سبک وزن بود و با دستهای خود که بر اثر خانه‌داری خشونت داشت پرهای شترمرغ و زینت‌آلات عاج را نوازش میکرد.

وقتی از مقابل بساط سوداگران میگذشتم مادرم میگفت تمام اینها که ما در بازار دیدیم اشیاء زاید است و بدرد زندگی نمیخورد و فقط غرور خودپرستان را تسکین میدهد.

ولی من که کودک بودم در دل حرف مادرم را نمیپذیرفتم و خیلی میل داشتم که مادرم برای من یک میمون خریداری کند که من او را در بغل بگیرم و آن جانور دست خود را حلقه گردن من نماید. و خیلی مایل بودم که یکی از آن پرندگان خوش رنگ را که در بازار دیدم میداشتم تا اینکه بزبان سریانی یا مصری حرف بزند.

من نمیتوانستم قبول کنم که گردن‌بندهای قشنگ و کفش‌هائی که روی آن پولک طلائی نصب شده بود جزو اشیا زائد باشد.

بعد از اینکه بزرگ شدم فهمیدم که مادرم نیز خواهان آن اشیا‌ بود و آرزو داشت که ثروتمند باشد و بتواند آنها را خریداری کند لیکن چون شوهرش یک طبیب بی‌بضاعت بشمار میآمد مادرم ناچار قناعت میکرد و آرزوهای خود را که میدانست جامه عمل نخواهد پوشید بوسیله خیالات یا نقل افسانه‌ها تسکین میداد.

شب قبل از خوابیدن مادرم با صدائی آهسته افسانه‌هائی را که میدانست برای من نقل میکرد. یکی از افسانه‌های او داستان سینوهه بود و در افسانه دیگر راجع بمردی صحبت میکرد که در دریا غرق شد و به جزیره‌ای افتاد که در آن پادشاه مارها سلطنت میکرد و از آن جزیره یک گنج بزرگ ب خود آورد.

در افسانه‌های مزبور مادرم راجع به خدایان و ست و عفریت‌ها و جادوگران و مارگیران و فراعنه قدیم مصر صحبت میکرد.

گاهی پدرم که آن افسانه‌ها را می‌شنید قرقر میکرد و میگفت روح این بچه را با مهملات و موهومات پریشان نکن و مادرم سکوت مینمود ولی به محض اینکه میفهمید پدرم خوابیده قصه را از همانجا که قطع شده بود ادامه میداد و من حس میکردم که مادرم فقط برای سرگرم کردن من قصه نمیگوید بلکه خود نیز از داستان سرائی لذت میبرد.

در شبهای گرم تابستان که بستر ما چون آتش بود و ما عرین میخوابیدی و حرارت هوا مانع از خوابیدن میشد صدای آهسته مادر طوری مرا میخوابانید که تا بامداد چشم نمیگشودم و امروز هم وقتی آن صدا را که قدری بم بود بخاطر میآورم احساس آرامش و اطمینان مینمایم.

من فکر میکنم که مادر واقعی من باندازه کیپا نسبت به من محبت نمیکرد و آن زن موهوم‌پرست که بافسانه نقالان نابینا و لنگ گوش میداد و آنها یقین داشتند که میتوانند هر دفعه که روایتی برایش نقل میکنند غذائی از او دریافت کنند بیش از یک مادر حقیقی بمن محبت مینمود.

افسانه هائی که مادرم میگفت باعث تفریح من میشد و من هم مثل مادرم از زندگی موجود ما اطفال در کوچه‌ای کثیف که پیوسته بوی عفن از آن بمشام میرسید و کانون مگس‌ها بود و ما کودکان در آن بازی میکردیم بآن افسانه‌ها پناه میبردم.

ولی گاهی هم از اسکله بوی چوب سدر یا رزین بمشام ما کودکان که در کوچه مشغول بازی بودیم می‌رسید یا اینکه زنی از نجباء سوار بر تخت‌روان از کوچه عبور میکرد و سر را بیرون میآورد و ما را مینگریست و ما بوی عطر وی را استشمام مینمودیم.

هنگام غروب آفتاب وقتی زورق زرین آمون بطرف تپه‌های مغرب میرفت و پشت افق ناپدید میشد از تمام خانه‌ها و کلبه‌های محله فقرا دود بر میخاست و بوی ماهی سرخ شده و نان تازه بمشام میرسید و من از کودکی طوری به آن روایح عادت کردم که در همه عمر در هر نقطه که بودم روایح مزبور را دوست میداشتم و امروز هم که کهن سال شده‌ام ومیدانم که مرگم نزدیک است بیاد آن روایح حسرت میخورم و آه می‌کشم.(( با تشکر از http://synohe.blogsky.com ))

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم دی 1385ساعت 23:30  توسط جواد کلانی  | 

کتاب دکتر سینوهه (( مقدمه کتاب نویسنده )) بخش 1

نام من، نویسنده این کتاب(سینوهه) است و من این کتاب را برای مدح خدایان نمی نویسم زیرا از خدایان خسته شده ام.من این کتاب را برای مدح فراعنه نمی نویسم زیرا از فراعنه هم به تنگ آمده ام.من این کتاب را فقط برای خودم می نویسم بدون اینکه در انتظار پاداش باشم یا اینکه بخواهم نام خود را در جهان باقی بگذارم.

آن قدر در زندگی از فرعون ها و مردم زجز کشیده ام که از همه چیز حتی امیدواری تحصیل نام جاوید,سیرم.

من این کتاب را فقط برای این مینویسم که خود را راضی کنم و تصورمینمایم که یگانه نویسنده باشم که بدون هیچ منظور مادی و معنوی کتابی می نویسم.هرچه تا امروز نوشته شده, یا برای این بوده که به خدایان خوشامد بگویند یا برای این که انسان را راضی کنند.

من فرعونها را جزو انسان می دانم زیرا آنها با ما فرقی ندارند ومن این موضوع را از روی ایمان می گویم.

من چون پزشک فرعونهای مصر بودم از نزدیک,روز و شب,با فراعنه حشر و نشر داشتم و می دانم که آنها از حیث ضعف و ترس و زبونی و احساسات قلبی مثل ما هستند.حتی اگر یک فرعون را هزارمرتبه بزرگ کنند واو را درشمارخدایان درآورند بازانسان است ومثل ما می باشد.آنچه تا امروزنوشته شده,به دست کاتبینی تحریرگردیده که مطیع امرسلاطین بوده اند وبرای این مینوشتند که حقایق رادگرگون کنند.من تاامروزیک کتاب ندیده ام که درآن,حقیقت نوشته شده باشد.

درکتابها یا به خدایان تملق گفته اند یا به مردم یعنی به فرعون.دراین دنیا تا امروزدرهیچ کتاب و نوشته,حقیقت وجود نداشته است ولی تصورمی کنم که بعد ازاین هم درکتابها حقیقت وجود نخواهد داشت.

ممکن است که لباس و زبان و رسوم وآداب و معتقدات مردم عوض شود ولی حماقت آنها عوض نخواهد  شد و درتمام اعصارمی توان به وسیله گفته ها ونوشته های دروغ مردم را فریفت.زیرا

همانطور که مگس,عسل را دوست دارد,مردم هم دروغ و ریا و وعده های پوچ را که هرگز عملی نخواهد شد دوست می دارند.

آیا نمی بینید که مردم چگونه در میدان,اطراف نقال ژنده پوش را که روی خاک نشسته ولی دم از زر و گوهرمی زند و به مردم وعده گنج می دهد می گیرند و به حرفهای او گوش می دهند.

ولی من که نامم(سینوهه) می باشد از دروغ دراین آخر عمر,نفرت دارم و به همین جهت این کتاب را برای خود می نویسم نه دیگران.

من نمی خواهم کسی کتاب مرا بخواند و تمجید کند.نمی خواهم اطفال در مدارس عبارات کتاب مرا روی الواح بنویسند واز روی آن مشق نمایند.من نمی خواهم که خردمندان در موقع صحبت از عبارات کتاب من شاهد بیاورند و بدین وسیله علم و خرد خود را به ثبوت برسانند.

هرکس که چیزی می نویسد امیدوار است که دیگران بعد از وی,کتابش را بخوانندوتمجیدش کنند و نامش را فراموش ننمایند.به همین جهت ایمان خود را زیرپا می گذارد وهمرنگ جماعت می شود و مهمل ترین و سخیف ترین گفته ها را که خود بدان معتقد نیست می نویسد تا اینکه دیگران او را تحسین و تمجید نمایند.ولی من چون نمی خواهم کسی کتاب مرا بخواند همرنگ جماعت نمی شوم و اوهام وخرافات او را تجلیل نمی کنم.

من عقیده دارم که انسان تغییرنمی کند ولو یکصدهزارسال ازاو بگذرد.یک انسان رااگردررودخانه فرو کنید به محض اینکه لباسهای او خشک شد,همان است که بود. یک انسان را اگر گرفتاراندوه نمایید از کرده های گذشته پشیمان می شود,ولی همین که اندوه او از بین رفت,به وضع اول برمی گردد و همانطور خودخواه و بیرحم می شود.

چون شکل و رنگ بعضی از اشیاء و کلمات بعضی از اقوام تغییر می کند و بعضی از اغذیه و البسه امروز متداول می شود که دیروز نبود,مردم تصورمی نمایند که امروزغیراز دیروزاست. ولی من می دانم چنین نیست ودرآینده هم مثل امروز ومانند دیروز کسی حقیقت را دوست نمی دارد.بنابراین نمی خواهم کسی کتاب مرا بخواند و میل دارم که در آینده گمنام بمانم.

من این کتاب را برای این می نویسم که میدانم. ودانایی من مانند تیزاب قلب انسان را میخورد و اگر انسان دانایی خود را به دیگری نگوید,قلب او از بین می رود.من نمی توانم دانایی ام را به کسی بگویم و لذا آن را برای خویش می نویسم تا بدین وسیله خود را تسکین بدهم.

من درمدت عمر خود چیزها دیدم.من مشاهده کردم که پسری مقابل چشم من پدر خود را کشت. 

دیدم که فقرا علیه اغنیاء,حتی طبقه خدایان قیام کردند.دیدم کسانی که در ظروف زرین شراب می آشامیدند,کناررودخانه,با کف دست آب مینوشیدند.دیدم کسانی که زر خود با قپان وزن می کردند, زن خود را برای یک دستبند مسی به سیاهپوستان فروختند تا اینکه بتوانند برای اطفال همان زن, نان خریداری کنند.

درگذشته جای من در کاخ فرعون در طرف راست او بود و بزرگانی که صدها غلام داشتند به من تملق می گفتند و برای من هدایا می فرستادند و دارای گردنبند زر بودم.امروز دراینجا,که نقطه ای واقع درساحل دریای مشرق است,زندگی می کنم ولی ثروت من از بین نرفته وهم چنان توانگر می باشم و غلامانم دو دست را روی زانو می گذارند و مقابلم سر فرود می آورند.

علت اینکه مرا ازمصروشهرطبس تبعید کردند وبه اینجا فرستادند این است که من درزندگی,همه چیزداشتم,می خواستم چیزی به دست بیاورم,که لازمه به دست آوردن آن این است که انسان همه چیز را ازدست بدهد.من می خواستم که حقیقت حکمفرما باشد و ریا و دروغ و ظاهرسازی از بین برود و نمی دانستم که حکمفرمایی حقیقت در زندگی انسان,امری محال است و هرکس که راستگو باشد و با راستگویی زندگی کند باید همه چیز را از دست بدهد و من باید خیلی خوشوقت باشم که هنوز ثروت خویش را حفظ کرده ام. (( با تشکر از دوست عزیزم آقای رادمنش ))

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم دی 1385ساعت 12:17  توسط جواد کلانی  | 

در جواب به سوال یکی از دوستان..........

کتاب سینوهه پزشک مخصوص فرعون (( نویسنده : میکا والتاری - مترجم : ذبیح الله منصوری )) یکی از کتاب های در مورد دکتر سینوهه است که مطالبش واقعی است  و اشتباهی ندارد. من هم سعی می کنم طی چند روز آینده مطالب کامل این کتاب را برایتان قرار دهم            
+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم دی 1385ساعت 12:7  توسط جواد کلانی  | 

حفاري جديد در دره پادشاهان


یکی از مومیایی های متعلق به سه هزار سال پیش که طی حفاری های اخیر در دره پادشاهان مصر از زیر خاک بیرون آورده شد.
باستان شناسان با حفاری های جدیدی که در دره پادشاهان (Valley of Kings) مصر انجام دادند، توانستند با کشف یک مقبره جدید به اطلاعات جالب توجهی دست پیدا کنند.

دره پادشاهان از جمله مکانهایی در کشور مصر است که در آن فرعونهای مصر و دیگر افراد بزرگ خاندان پادشاهی دفن شده اند. در این دره، مومیایی هایی از ۱۸ سلسله اول فراعنه مصر - از حدود سال ۱۵۶۷ پیش از میلاد تا ۱۳۲۰ پیش میلاد - نگهداری می شود.

این مومیایی ها در تابوت هایی از جنس سنگ نگهداری می شوند که در درون آنها اغلب لوازم شخصی مومیایی بعلاوه ظروف محتوی غذا قرار داده می شوند. مصریان باستان بر این عقیده بودند که این وسایل اضافی در تابوت برای زندگی پس از مرگ لازم است.

آخرین بار در سال ۱۹۲۲ برای باز کردن مقبره توتان خانوم (Tutankhanum) در این دره حفاری های باستان شناسی صورت گرفت.

هفته گذشته یک تیم باستان شناسی به رهبری اوتو شدن (Otto Schaden) از دانشگاه ممفیس (Memphis) آمریکا، هنگامی که در حال حفاری و بررسی محوطه مقبره توتان خانم بود به موارد جالبی از جمله مقبره ای حاوی تعدای مومیایی برخورد کردند.

آقای اتو شدن در این باره می گوید :

"درست هنگامی که در نظر داشتیم تحقیقات را خاتمه دهیم به این مومیایی ها دست پیدا کردیم."

بنظر می رسد که این مومیایی ها متعلق به آخرین دسته از فراعنه سلسه هجدهم یعنی حدود سالهای ۱۵۰۰ پیش از میلاد باشند.

زاهی حواس (Zahi Hawass) یکی از باستان شناسان این تیم می گوید :

"از سال ۱۹۲۲ که مقبره توتان خانوم حفاری و کشف شد تا کنون اتفاق مهمی در این منطقه رخ نداده است."


Otto Schaden , Zahi Hawass
مومیایی های جدید بدست آمده در درون اتاقی در فاصله پنج متری پایین تر از سطح زمین قرار دارند. باستان شناسان احتمال می دهند که این مومیایی ها به افراد برگزیده ای تعلق داشته باشد که برای جلوگیر از غارت مقبره آنها توسط دزدان، تابوت هایشان به حیاط مقبره توتان خانوم منتقل شده باشد.

حواس اضافه می کند که :

"ما هنوز دقیقآ نمی دانیم که این مومیایی ها به چه دسته از افرادی تعلق دارند، اما آنچه مشخص است آنها از وابستگان خاندان پادشاهی بوده اند؛ پادشاه، ملکه یا از نجبا. در هر صورت وجود آنها در محوطه مقبره توتان خانم نشان می دهد که از بزرگان سلسله هجدهم بوده اند."

"به محض آنکه مومیایی ها و ظروف مربوطه بصورت کامل از خاک بیرون آورده شوند؛ آنها را به موزه مصر باستان در قاهره منتقل خواهیم کرد."

دره پادشاهان در فاصله ۵۰۰ کیلومتری جنوب قاهره قرار دارد و باستان شناسان امیدوارند تا پیش از شروع فصل گرما بتوانند مومیایی ها و متعلقات آنها را از زیر خاک بیرون بیاروند.

دره پادشاهان در مصر باستان گورستان فراعنه و وابستگان درجه یک آنها بوده است و تا کنون به تعداد ۶۲ مقبره در آنها کشف شده است.

مقبره کشف شده مساحتی در حدود ۵ در ۴ متر مربع دارد که باستان شناسان تا کنون تنها توانسته اند حدود ۳۰ سانتیمتر از ورودی آنرا حفاری کنند.

Reuters, Times Online
+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم دی 1385ساعت 21:6  توسط جواد کلانی  | 

جنگ‌های صلیبی (( متن کامل )) طی درخواست دوستان

آغازجنگ‌های صلیبی

درسال 1095 میلادی جنگ‌های صلیبی میان مسلمانان ومسیحیان آغاز شد. جنگ‌های صلیبی به جنگ‌هایی گفته می‌شود که در آن مسیحیان برای رهایی بیت المقدس از دست مسلمانان در قرون یازده و دوازده میلادی بدان دست می‌‌یازیدند. نخستین کسی که لوای جنگ را برافراشت راهبی بنام پطرس از اهالی فرانسه بود. جنگ‌های صلیبی هشت جنگ است که در جنگ اول و چهارم هیچیک از پادشاهان اروپایی دخالت نداشتند و فقط نجبا و اصیل زادگان بودند که بر صلیبی ‌ها فرمانروایی می‌‌کردند. غیر از جنگ اول در باقی جنگ‌ها مسیحیان از مسلمانان شکست خوردند.

در سال 1095 میلادی پاپ اورین دوم همه مسیحیان اروپایی را مجبور کرد تا علیه ترکان مسلمان قیام کنند و شهر اورشلیم(بیت المقدس) واقع در فلسطین را اشغال کنند. در همان سال، سپاه بزرگی مهیا و رهسپار نخستین جنگ صلیبی گردید. عده زیادی از جنگجویان صلیبی در طول سفر خطرناک از اروپا تا خاورمیانه جان خود را از دست دادند. آنها که زنده ماندند در سال 1099 م بیت المقدس را تسخیر کردند. بین سالهای 1099 تا 1250 میلادی شش جنگ صلیبی دیگر رخ داد ولی در هیچ یک از آنها صلیبیان موفقیتی به دست نیاورند.

سال‌شمار

1071 م

ترکان مسلمان سپاهیان مسیحی امپراتوری بیزانس را در «جنگ منزیکرت»، در ترکیه کنونی، شکست دادند. مسلمانان برای تسخیر مجدد سرزمین فلسطین به جنگ ادامه دادند و پیروز شدند. و مدتهای مدیدی بیت المقدس را در اختیار خود داشتند.

1095

در «کلرمون»، واقع در فرانسه، پاپ اورین دوم از مردان در خواست می‌کند تا سپاهی علیه ترکان مسلمان تشکیل دهند و شهر بیت المقدس (اورشلیم) را مجدداً تسخیر کنند.

آوریل 1096

یک راهب فرانسوی به نام پیتر هرمیت (پی یر معتکف) هزاران کشاورز را سازماندهی و فرماندهی کرد که بعدا به اسم سپاه صلیبی مردمی معروف شدند.

اگوست 1096

هنگامی که پیروان پیتر هرمیت که به اندازه کافی مجهز نبودند، به آسیای صغیر رسیدند از سوی ترکان مسلمان مورد هجوم قرار می‌‌گیرند. در همان سال، سپاهی از شوالیه‌ها و اشراف به‌عنوان اولین سپاه منظم صلیبی از «لوپویی» واقع در فرانسه، حرکت کردند.

ژوئن 1099

بعد از سفری خطرناک که حدود سه سال طول کشید، صلیبیان به نواحی اطراف بیت المقدس رسیدند.

ژوئیه 1099

بعد از محاصره‌ای کوتاه، صلیبیان بیت المقدس را تسخیر و اهالی شهر را قتل عام کردند. آنها مسلمانان و یهودیان را با هم کشتند. یهودیانی که در کنیسه‌های خود پناه گرفته بودند زنده زنده سوزانده شدند.

1119

صلیبیان شهرهای مسیحی نشین جدید در سرزمین مقدس بنا کردند. دو گروه شوالیه جدید به نامهای «تمپلار» و «هاسپتیالرز»، تشکیل داده شد. این شوالیه‌ها در عین حال راهب نیز بودند. آنها در مقابل حمله مسلمانان، از مهاجران مسیحی که به سرزمین مقدس می‌‌آمدند، محافظت می‌‌کردند.

1142

مهاجران از مسیحیان در سرزمین مقدس مستقر می‌شوند. آنها شروع به ساخت «قصر شوالیه ها» در سوریه کردند. انبارهای زیرزمینی این قصرهای با شکوه ذخیره غذایی و سلاح را برای یک محاصره پنج ساله در خود جای می‌‌دادند.

49- 1147

دومین گروه صلیبیان، به فرماندهی لوئی هفتم ، پادشاه فرانسه و کنرادسوم، پادشاه آلمان، برای تسخیر بیت المقدس حرکت کردند. بعد از شکست در تسخیر شهر مسلمان نشین دمشق، دومین جنگ صلیبی تمام شد.

1181

صلاح الدین ایوبی جنگجوی مسلمان پادشاه مصر می‌شود. او فرمانده نظامی بسیار ورزیده‌ای بود که سپاه اسلام را متحد کرد.

1187

سپاه صلاح الدین نیروهای صلیبی را در «جنگ حطین» در هم کوبید. قصرها و پایگاههای صلیبی‌ها یکی پس از دیگری به دست صلاح الدین افتاد. او بیت المقدس را مجدداً تسخیر کرد.

92- 1189

سومین گروه صلیبیان به رهبری فلیپ دوم، انگلستان، در مقابل صلاح الدین قرار می‌‌گیرند و جلوی پیشروی او را می‌‌گیرند، اما نمی‌توانند بیت المقدس را اشغال کنند. یک قرارداد صلح که در ارصوف در ارض مقدس امضاء شد. تسلط صلیبیان را در طول سواحل تضمین کرد. به زائران اجازه داده شد تا از بیت المقدس (اورشلیم) دیدن کنند. ریچارد شیردل در راه بازگشت به انگلستان به‌وسیله دوک لئوپلد، فرمانروای اتریش، دستگیر و زندانی می‌شود. لئوپلد در ازای آزادی او باج هنگفتی طلب می‌کند.

1204

سپاهی که رهسپار چهارمین جنگ صلیبی گردید، هرگز به ارض مقدس نرسید، و به جای آن به قسطنطنیه حمله کرد. قسطنطینه پایتخت امپراتوری مسیحی بیزانس بود. صلیبیان شهر را غارت کردند و اهالی شهر را از دم تیغ شمشیرها گذراندند.

1212

در این سال یک پسر بچه چوپان به نام استفهان، در نزدیکی «واندوم» در مرکز فرانسه، یک سپاه صلیبی از بچه‌ها را به سمت بیت المقدس فرماندهی و راهنمایی کرد. او اعتقاد داشت که کودکان می‌توانند به جای زور از عشق برای شکست دادن مسلمانان استفاده کنند ودر حدود 30000 کودک از شهر «مارسی» در جنوب فرانسه، عازم بیت المقدس شدند. تعداد زیادی از کودکان در مسیر سفر جان دادند و بعضی از آنها به عنوان برده فروخته شدند. نتیجه جنگ صلیبی کودکان فاجعه بود.

22-1217

پنجمین سپاه صلیبی در تسخیر مصر ناکام می‌‌ماند.

29-1228

ششمین سپاه صلیبی، به رهبری امپراتور مقدس روم، فردریک دون، دوباره بیت المقدس را به عنوان بخشی از قرار داد موقت صلح با مسلمانان، اشغال می‌کند.

50- 1248

هفتمین سپاه صلیبی، به رهبری لوئی چهارم (سن لوئی) پادشاه فرانسه، به مصر حمله می‌کند. نتیجه این جنگ صلیبی که طی آن لوئی چهارم اسیر می‌گردد، فاجعه آمیز بود.

1291

مسلمانان شهر عکا، آخرین منطقه تحت نفوذ صلیبیان در ارض مقدس، را فتح می‌کنند. این پیروزی به جنگهای صلیبی پایان بخشید. صلیبیان با طعم زندگی مرفه و آسایش جدیدی که در سرزمین مقدس چشیده بودند از فلسطین به خانه هایشان در اروپا باز می‌‌گشتند.

آثار جنگ‌های صلیبی

لوت (عود)

شوالیه‌هایی که از جنگ‌های صلیبی در خاور میانه باز می‌‌گشتند، ره آوردهای فراوانی را از سرزمینهای عربی با خود به اروپا آوردند که یکی از این ره آوردها ساز عود می‌‌باشد. موسیقی نواخته شده با ساز عود، در دبار پادشاهان قرون وسطی محبوبیت خاصی به دست آورد. آهنگ‌های عود روی سیمهای پنج جفتی سازعود نواخته می‌‌شد.

شکر و ادویه

در اروپای قرون وسطی، از عسل برای شیرین کردن غذاها و نوشیدنیها استفاده می‌‌کردند. صلیبیان نیشکر را به خانه بردند. قند و شکر به عنوان اشیاء گرانبها، در گنجینه‌ها نگهداری شد و فقط در مناسبتهای مخصوص مورد استفاده قرار می‌‌گرفت. صلیبیان همچنین ادویه جاتی مثل فلفل سیاه، دانه‌های خشخاش (تخم خشخاش)، سیر و همچنین میوه‌های خشک شده و لیمو را با خود به اروپا بردند. دولت شهر و نیز، در شمال ایتالیا، در زمینه واردات مواد غذایی جالب توجه و جدید از خاورمیانه شکوفایی خاصی پیدا کرده بود.

بهداشت و طرز لباس پوشیدن

صلیبیان همچنین روی زندگی ثروتمندان قرون وسطی اثر گذاشتند. در گرمای سرزمین مقدس، صلیبیان لباسهای سبک تر و گشادتر پوشیدند و دمپایی به پا کردند. در آب و هوای داغ خاورمیانه سربازان مجبور بودند بیشتر خود را بشویند، که این کار با استفاده از صابونها و عطرهای محلی صورت می‌‌گرفت. هنگامی که آنها به خانه‌های خودشان در اروپا بازگشتند، عادت حمام کردن را ادامه دادند. آرایش موهای اروپایی هم از آرایش موهای مسلمانان تأثیر گرفت. اولین گروه صلیبیان موهای خود را کوتاه نگاه می‌‌داشتند تا کلاه خودهای خود را به راحتی بر سر بگذارند. صلیبیان بعدها به پیروی از شرقیان، موی خود را بلند می‌‌کردند و مجعد می‌‌ساختند و آن را با حنا رنگ می‌‌کردند.

پارچه‌های بسیار زیبا

پارچه‌های زیبای بافته در سرزمین‌های اسلامی، در اروپای قرون وسطی با استقبال عمومی روبه رو شد. پارچه‌های نخی نرم، مثل چیت و موصلی و تور بافته شده در غزه را، خانمهای اروپایی به‌عنوان مقنعه یا روبند ازکلاههای زیبایشان می‌‌آویختند. حریر گلدار و خوشرنگ دمشقی، پارچه پر طرفدار دیگری بود که صلیبیان از خاورمیانه به ارمغان می‌‌بردند. مسلمانان فرشها و قالیچه‌های رنگی می‌‌بافتند که صلیبیان با خود به کشورشان می‌‌بردند.

قالیچه‌های ایرانی

بعد از جنگهای صلیبی فرشها و قالیچه‌های ایرانی کف اتاقها ورودی مبلهای خانه‌های قرون وسطی را پوشاند. پیش از آن برای پوشش کف اتاقها از بوریا استفاده می‌‌شد.

آلات موسیقی

بعد از جنگهای صلیبی، ترویدورها، نغمه سرایان دربار از پادشاهان اروپای قرون وسطی، آوازهای خود را با نوای ساز عود Lute همراه ساختند. این ساز دارای پنج رشته سیم بود و از سرزمینهای اسلامی به اروپا برده شد.

عینک

صنعتگران مسلمان اطلاعاتی را که درباره اعضای بدن انسان داشتند، با تخصص شیشه سازان ترکیب کردند وانواع عدسی‌های طبی را برای عینک ساختند. صلیبیان از این تخصص برای ساخت عدسی استفاده کردند و در اوایل قرن چهاردهم، عینکهای مطالعه با عدسی‌های محدب در یک کارخانه در ونیز ساخته شد.

سفر به بیت المقدس

نخستین گروه از جنگجویان صلیبی از راه خشکی به اسرائیل سفر کردند. آنها از مجارستان عبور کرده و مستقیم از میان قسطنطنیه گذشتند و بعد به ارض مقدس (سرزمین فلسطین) پا گذاشتند. کشتیهای آنها استحکام لازم را نداشت و قادر به سفر دریایی نبودند. اما بعدا جنگجویان صلیبی از راه دریا و از طریق مدیترانه به بیت المقدس سفر کردند.

سفر جنگجویان صلیبی

سفر به سرزمین مقدس، چه از راه دریا چه از راه خشکی، طولانی و مخاطره آمیز بود. اولین گروه از جنگجویان صلیبی بعد از 3 سال به بیت المقدس رسیدند.

دانش‌های ایرانیان و اعراب

صلیبیان علوم اسلامی را در شمال اروپا منتشر ساختند علوم جدیدی را که صلیبیان با خود از شرق به اروپا بردند همه چیزرا از دریانوردی و فیزیک نور گرفته تا حسابداری و معماری، دستخوش تغییر ساخت. برای مثال، روش شمارش از 0 تا 9 (دستگاه دهدهی) که مسلمانان آن را از هندیان فرا گرفته بودند، در نتیجه جنگهای صلیبی به اروپا راه یافت. بطور وسیعی مورد استفاده قرار گرفت.

جذام

نتایج جنگهای صلیبی همیشه پر سود نبود. بیماریهایی مانند جذام، مرضی که روی پوست و اعصاب بیمار اثر نامطلوب می‌‌گذارد، به علت جنگ و عدم رعایت بهداشت شیوع پیدا کرد. این بیماری شکل ظاهری بیمار را تغییر می‌‌داد و افراد جذامی در جوامع قرون وسطی از جامعه طرد می‌‌شدند. جذامیان فقط مجاز بودند در «جذامی خانه ها» که در خارج از دیوارهای شهرها قرار داشتند، سکونت کنند. هنگامیکه افراد جذامی می‌‌خواستند از یک «جذامی خانه» به «جذامی خانه» دیگری بروند، مجبور بودند که با خود زنگ‌هایی را حمل کنند و مرتب آن را به صدا در آوردند تا بدینوسیله به دیگران اعلام خطر کنند که افراد مبتلا به جذام در حال عبور هستند
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم آذر 1385ساعت 14:15  توسط جواد کلانی  | 

مومیایی ابتکار مصریان قدیم

مومیایی رامسس دومهمان گونه که می دانید مومیایی در مصر قدیم متداول بود. مومیایی به جسد مرده ای می گویند که به شیوه ای خاص از آن طوری نگه داری شود که هرگز نپوسد. وازه ی مومیایی از زبان عربی آمده است و معنایش: «جسدی است که به وسیله ی موم یا قیر نگه داری شده است». حال ببینیم چرا مصریان اجسام مردگان را مومیایی می کردند؟ 

   علت آن بود که به اعتقاد آنان روح پس از مرگ مانند پرنده ای که صور آدمی دارد، روزها به پرواز در می آید. سپس شبانگاه از ترس شیاطین دست از پرواز کشیده، به قبر خود باز می گردد. حال برای آن که روح قبر خود را گم نکند باید بدن او را سالم نگاه داشت. زیرا اگر بدن بپوسد و از بین برود روح دیگر نمی تواند قبر خود را بشناسد. از این رو مصریان طریقه ای برای جلوگیری از پوسیدن بدن یافتند که همان مومیایی کردن مردگان بود.

   در زمانی دورتر از 3000 سال پیش از میلاد، در مصر اجساد مردگان را در میان ریگ های داغ بیابان نگه داری می کردند. سپس قبرهایی از سنگ تراشیدند و بدن افراد مهم را در آن ها می نهادند. اهرام نیز در مصر تقریباً به همین منظور پدید آمدند. ولی نه اهرام و نه قبرهای سنگی هرگز به خشکی ریگ های بیابان نبودند تا بتوانند به خوبی اجساد را حفظ کنند. از این رو کوشش به عمل آمد و مصریان راهی به صنعت مومیایی گشودند.

   شیوه ی مومیایی کردن این گونه بود: نخست مغز و شش ها و دستگاه گوارش را از بدن مرده بیرون می آوردند. آن ها را در کوزه ای معروف به "کانوپی" نهاده، بیرون از جسد مرده دفن می کردند. در مرحله ی دوم، جسد مرده را با نمک به حالتی شبیه به ماهی دودی در می آوردند. آنگاه این جسد را در معرض گرما و باد بیابان، قرار می دادند تا خوب خشک شود و دیگر هیچ رطوبتی در آن باقی نماند. سپس آن را خوب می شستند و با صمغ کاج، مومیائیش می کردند. بعد از این کارها جسد را در میان صدها متر پارچه ی کتانی خوب می پیچیدند. عمل مومیایی 70 روز طول می کشید! در ضمن نجارها هم دست به کار می شدند و جعبه های مخصوصی برای مومیایی می ساختند. جسد افراد مهم و ثروتمند را در میان جعبه های متعددی، یکی در میان دیگری می نهادند. صنعت گران نیز به نقاشی و تزئین روی جعبه ها می پرداختند و طرح و رنگ هاب بسیار گوناگونی بر روی آن ها می انداختند. دیوارهای مقبره نیز دارای نوشته ها و عکس هایی بود که همه شرح داستان زندگی آن مرده بود. آن گاه چیزهایی که برای او در زندگی خوشی و راحتی فراهم آورده بودند، همه را در کنارش قرار می دادند. با این کارها بود که مصریان می پنداشتند مرده برای زندگی پس از مرگ، کاملاً آماده و مجهز گردیده است.(( با تشکر از بیتس ))

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم آذر 1385ساعت 10:20  توسط جواد کلانی  | 

سلام دوستان......

سلام.یکی از دوستان بهم امیل زدن گفتن:(( فضای وبلاگت خشک )) . منم فکر کردم گفتم یه مطلب غیر تاریخی بزارم بلکه از خشکی در بیاد. در اینجا آدرس سایتی رو برای شما می گزارم که ارزش زیادی داره و شما می تونین مسقیما  از طریق آن حرم مطهر امام حسین را به صورت زنده مشاهده کنید. امیدوارم خوشتون بیاد و همچنین این دوست ما نظرشون عوض شه.                         http://jamkaran.net/fa/index.php?option=com_content&task=view&id=55&Itemid=54
+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم آذر 1385ساعت 17:30  توسط جواد کلانی  | 

بنا به در خواست یکی از دوستان... (( مقبره هالیکارناسوس )) معرفی کامل یکی از عجایب 7 گانه جهان

    
       
Mausoleum  Halicarnassus
نمای گرافیکی از مقبره هالیکارناسوس
Mausoleum Halicarnassus
این مقبره واقع در بودروم (Bodrum) ترکیه که در زمانهای قدیم هالیکارناسوس نام داشت واقع بوده است. زمانی که پارسیان حکومت خود را تا بین النحرین، هند شمالی، سوریه، مصر و آسیای صغیر گسترش داده بودند، با توجه به وسعت مملکت، یک شاه بدون کمک حکام محلی قادر به سر و سامان دادن حکومت خود نبود.

سرزمین کاریا (Caria) واقع در غرب آسیای صغیر(ترکیه) به قدری از پایتخت دور بود که به نوعی مستقل و خودگردان به شمار می آمد. در طی سالهای 377 تا 353 قبل از میلاد، شاه ماسولوس Mausollos بر این منطقه حکومت میکرد و پایتخت خود را به هالیکارناسوس منتقل کرد. در زندگی این شاه هیچ نکته مهمی به غیر از بنا کردن مقبره خودش وجود ندارد. ایده این پروژه توسط همسر و خواهر شاه، آرتمیسیا به وجود آمد.این بنا در حدود سال 350 قبل از میلاد، سه سال پس از مرگ شاه و یک سال پس از مرگ آرتمیسیا، تکمیل شد.

به مدت 16 قرن، مقبره در شرایط خوبی برجا ماند تا یک زلزله موجب آسیب دیدن سقف و ستونهای آن شد. در اوایل قرن 15 میلادی، شوالیه های سنت جان St John از مالتا Malta، این ناحیه را اشغال کرده و از سنگهای مقبره برای ساختن یک قلعه نظامی استفاده کردند. این قلعه عظیم همچنان پابرجاست و سنگهای براق و مرمرهای مقبره در میان دیوارهای آن قابل تشخیص هستند. تعدادی از مجسمه های موجود در مقبره اکنون در British Museum لندن نگهداری میشوند.

شرح  بنا
Mausoleum  Halicarnassus
بقایای مقبره هالیکارناسوس در بودروم ترکیه
تحقیقات باستانشناسی و شرح مفصل و پر جزئیات مورخین باستانی تصویر روشنی از این مقبره به دست داده است. بنا دارای زیربنای چهارگوشی به ابعاد 30 در 40 متر بوده و جایگاه مخصوص سلطنتی پلکان دار که زوایای آن با مجسمه هایی تزئین شده بر روی آن قرار گرفته بوده است.اتاق آرامگاه و تابوت مرمرین با طلا تزئین شده و با ستونهای ایونیک محاصره شده بوده است. سقف هرمی شکل مزین به مجسمه های متعدد بر روی ردیف ستونها قرار داشته است. نوک این آرامگاه با مجسمه یک ارابه که توسط چهار اسب کشیده میشده، آراسته شده بوه است.

ارتفاع کلی این مقبره حدود 45 متر محاسبه شده که از این مقدار، 20 متر مربوط به جایگاه مخصوص، 12 متر برای ستونها، 7 متر سقف هرمی و 6 متر مربوط به مجسمه ارابه بوده است. زیبایی این مقبره نه تنها به خاطر خود بنا که به دلیل وجود مجسمه هایی است که طبقات مختلف آنرا آراسته اند. در میان این مجسمه ها دهها مجسمه در اندازه طبیعی و همچنین بسیار کوچکتر و بزرگتر، از انسان، شیر، اسب و حیوانات دیگر به چشم میخورد. چهار هنرمند برجسته دوران، بریاکسیس Bryaxis، لئوکارس Leochares، اسکوپاس Scopas و تیموتئوس Timotheus، چهار طرف این بنا را تزئین کرده اند. مقبره هالیکارناسوس به دلیل اینکه به خدایان یونان قدیم تقدیم نشده، جایگاه بسیار ویژه ای در تاریخ دارد. (( با تشکر از مجله فریا ))
+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم آذر 1385ساعت 17:26  توسط جواد کلانی  | 

اختراع خط (( برگرفته از کتاب سرگذشت تمدن نوشته کارل ل. بکر- فردریک دنکاف ))


Hieroglyphs یا حروف تصویری در مصر باستان
با اختراع نوشتن بود که بشر به کمک آن توانست تاریخ به یادگار بگذارد و دانسته های خود را محفوظ نگاه دارد و پیشرفت کند.

اما نیاکان ما چگونه فن نوشتن را فرا گرفتند؟ حدود شش هزار سال قبل مردمی که سریعتر از همه، جاده تمدن را در می نوردیدند، ظاهرا سومری ها و مصری ها بودند که به ترتیب در بین النهرین (وادی بین دجله و فرات) و دره نیل به سر می بردند، این مردمان در کار ابداع فن نوشتن بودند.

شش هزار سال قبل دهقانهای مصری که مکلف بودند سبدی چند از فراورده غله خود را به تحصیلدار مالیاتی تحویل دهند، تصویر زمخت سبد را بر دیوار کلبه خود می کندند و کنار آن به تعداد سبدهایی که داده بودند علامت می گذاشتند.

بله، نخستین طرز نوشتن بدین صورت بود، یعنی نوشتن با عکس (شکل نگاری)، این شکل از نوشتن مصور آنقدر بود که تقریبا همه اقوام ابتدایی از آن استفاده می کردند.

مدتها پیش عده ای از سرخ پوستان امریکایی با پنج زورق و به رهبری سردار قبیله خود شاه ماهیگیران ظرف سه روز از دریاچه سوپریور عبود کردند و به سلامت پای به خشکی گذاشتند و چون می خواستند یاد این رویداد مهم جاوید بماند، تصویر یادگاری آن را بر دیواره یک صخره ، نقش کردند.

در اینجا تصویری که از روی آن کشیده شد، نقل می شود، ساختن یک تصویر زمخت، مثل تصویر افرادی که در زورق نشسته اند آسان بود، اما ترسیم یک اندیشه یا تصور، یا گذران سه روز بنظر دشوار می نمود.

از این جهت بود که سرخ پوستان نشانه ای را که برای خورشید داشتند با نشانه آسمان یکی کردند تا، بدین ترتیب بر مدتی که خورشید قوس آسمان را می پیماید (مفهوم نگاری) دلالت کند؛ یعنی مدت یک روز، آن گاه سه عدد از این علامت مرکب که پهلوی هم قرار گیرد، مفید معنی سه روز خواهد بود.

البته آن شاه ماهیگیران می خواست مردم بدانند که او رهبر بی چون و چرای قوم خو بود و توانست آنان را به ساحل سلامت سوق دهد، او به صورت پرنده ای که بر زورق اول نقش شده نمودار گردید و نقش سنگ پشت، که نزد سرخ پوستان امریکایی علامت زمین است ، نشان می دهد که سالم به خشکی پیاده شدند.


تصویر داستان شاه ماهیگیران
این نوع نوشتن، نوشتن ساده و مصور است که در آن تصویرها و علامتها با هم ترکیب می شود و اشیاء و نام افراد و تصورات ساده از قبیل روز، به خشکی پیاده شدن و ... را بیان می کند.

بیشتر اقوام ابتدایی از این مرحله قراتر نرفتند اما در انواع جدید نوشتن، گو اینکه با نوشتن مصور آغاز یافت، برای نمایاندن شکل اشیاء، دیگر از تصویر یاری نگرفتند.

بلکه به جای آن از نشانه های قراردادی استفاده کردند و به کمک این نشانه ها، کلمات با اصوات را، که از آنها کلمه ساخته می شود، نمایش می دادند (صورتنگاشت).

چینی ها و ژاپنی ها یک نوع نوشتن ابداع کرده بودند که بسیار پیچیده بود در این طرز نوشتن، هر کلمه با یک علامت یا با اتحاد چند علامت بسیط، نمایش داده می شود با این طرز نوشتن هر چیز را می توان بیان کرد.

اما فرا گرفتن آن خیلی دشوار است یا به نظر ما چنین می آید، زیر مجبوریم تعداد بسیار زیادی علامت حفظ کنیم. تعداد این علامات تقریبا معادل تعداد کلماتی است که در این زبان می توان بیان کرد.

نوشتن غربیها که به هیچ وجه با نوشتن چینی ها و ژاپنی ها شباهت ندارد، به کمک الفبایی مرکب از بیست و شش جرف با علامت انجام می گیرد و این علامات ترجمان کلمات نیست بلکه نمایشگر اصوات اصلی است که با به کار بردن آن اصوات کلمات را تلفظ می کنیم.

الفبای لاتین از رومی ها و الفبای رومی از یونانی ها گرفته شد. اینکه یونانی ها این الفبا را از کجا یاد گرفتند، به طور یقین نمی دانیم اما احتمال دارد از فنیقی ها گرفته و فنیقی ها هم به نوبه خود آن را از مصری ها قرض کرده اند.

اگر الفبای ما ریشه مصری داشته باشد قطعا مثل الفبای چینی و ژاپنی، ابتدا شکل مصور داشته، اما پیشرفت و تکمیل آن از طریق دیگری انجام یافته و راه جداگانه ای پیموده است. زیرا این علامتها شکل اشیا را نشان نمی داد بلکه صوتهای هجایی هر کلمه را که تلفظ می شد، نمایان می ساخت.

اما چون اصوات هجایی، فوق العاده زیاد است در این طرز نوشتن هم ناچار علامتهای بسیار زیادی وجود داشت که باید همه را به خاطر سپرد.

با این اوصاف به مرور زمان، تعدادی علامت جداگانه ابداع شد که کار آنها نمایاندن صوتهای هجایی نبود بلکه صوتهای اصلی را نمایش می داد و این صوتها همانها است که وقتی با هم ترکیب می شود صوتهای هجایی را می سازد.

سود مهم این ابداع این بود که هر کس به کمک چندین علامت مختصر (بیست و شش علامت در الفبای انگلیسی) و ترکیب درست این علامتها می تواند صدای هر هجا و صدای هر کلمه را نمایش دهد.

پس از اختراع فن نوشتن
انسان شروع کرد به نگهداری سوابق، مکتوب کارها و اندیشه های خود. اوایل، این قسمت نوشتها خیلی اندک بود اما رفته رفته که فن نوشتن نشر یافت و صورتی درست تر و سنجیده تر پیدا کرد، یادگارهای مکتوب کاملتر و مفصلتر شد.

تا به امروز که در تمام کشورهای متمدن می بینیم کتابخانه ها و بناهای ملی و خانه های خصوصی مملو از انوع و اقسام یادگارها و سوابق چاپی و خطی (دست نویس) شده است.

بدون این آثار و سوابق تاریخ بشر ناچار صورتی پیدا می کرد غیر از آنچه در واقع می بود و ما نیز صرف نظر از چهره واقعی تاریخ، درباره گذشته بشر آگاهی مختصری می داشتیم.

پس اختراع فنی نوشتن از مهمترین رویدادهای تاریخ بود، زیرا نخست فن نوشتن روش ما را در آموختن تاریخ بهتر کرد و دوم راه ها و خط سیر وقایع تاریخ را تغییر داد.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم آذر 1385ساعت 16:56  توسط جواد کلانی  | 

چگونگی ساخت اهرام مصر

اهرام مصر :
عهد دودمان سوم مصر معمار نابغه ای به نام ایم حوتپ Imhotep برای فرعون مصر، زوسر «جوزر» (حدود ٢٦٤٩ - ٢٦٦٣ ق م) مجتمع عظیمی در سقاره، و گورستان گروهی نزدیک تختگاه مصر؛ ممفیس می سازد. افزون بر این، هرمی پله پله از سنگ بنا ساخت م مرقد و تأسیسات جانبی دیگری در اطراف هرم بدان افزود. هرم عظیم زوسر که به منظور حفاظت از جسد فرعون مصر بنا گردید؛ کهن ترین اثر معماری باقی مانده از مصر باستان است. این معماری خود الگویی گشت تا آیندگان به تقلید و تبعیت از آن، دست به کار ساختمانی عظیمی بزنند که یکی از عجایب هفتگانه جهان شناخته شود.
معماری پادشاهی کهن، اهداف و انگیزه های آن دست مایه ای گردید تا مورخان و باستان شناسان بر این دوره پانصدساله و شرایط و اوضاع اجتماعی آن را بر مبنای بناهایی که به هر صورت از سنگ آهک و گرانیت در مقیاس بزرگ برای ساختن ساختمان ها در مقبره ها به کار می رفت، شناسایی کنند.
جالب اینکه در این دوره ، معابدی شبیه آنچه در دودمان یکم و دوم
پادشاهی متداول بود، به ندرت ساخته می شد .
به طوریکه اشاره شد، در پایان دودمان سوم پادشاهی، ساختن اهرام آغاز و به تدریج گسترش پیدا کرد. اما کمال حشمت این معماری تنها مدیون دودمان چهارم پادشاهی است که در آن عهد احداث چنین آرامگاه های پادشاهی با عظمت و پرشکوه، رونقی فراوان یافت.
ساخت اهرام مهمترین و اصلی ترین سازندگی این دوره را تشکیل می دهد؛ این معماری بدیع خود موجد تحولی شگرف گردید و تمدن و فرهنگ فراعنه به یک شکوفایی بی نظیر دست یافت؛ به گونه ای که مشعل هدایتی برای صنعتگران مصری برای یک دوره سه هزار ساله بعدی شد. اهرام مصر نمایانگر اوج دستاوردهای فنی، معماری، طراحی و تزیینات است که تنها در سایه یک سازمانبندی منظم، استادکارانی بی نظیر و هنرمندانی با انگیزه های قوی، و مهم تر از همه امنیت کافی و ثروتی کلان امکان پذیر بود. دوره دودمان چهارم پادشاهی اندکی افزون بر یک سده دوام آورد (٢٤٩٨-٢٦١٣پ م) و شش پادشاه از این دودمان بر مصر فرمانروایی کردند.
هرم غول پیكر مصر از قدیمی ترین عجایب هفتگانه است البته این تنها بنایی است كه در میان عجایب هفتگانه تا به امروز باقی مانده است.
زمانی كه این هرم ساخته شد بلندترین ساختمان جهان در آن زمان محسوب می شدواین رتبه را تا ٤٠٠٠ سال حفظ كرد.
پادشاهان مصر باستان را فراعنه می نامیدند.یكی از این پادشاهان خفو بود. در حدود ٢٥٨٠سال قبل از میلاد مسیح این هرم بزرگ را برای محل دفن یاهمان آرامگاه فرعون ساخته اند.
خفو همان فرمانروایی است كه یونانی ها اوراخئوپس می نامیدند.
وپس از مدتی پسر ونوه ی خفو نیز برای خود هرم هایی را ساختند البته در اطراف ودر مجاورت این سه هرم چند هرم كوچك نیز بنا شده اند كه این هرم ها مطعلق به درباریان وملكه ها بوده است.
مصریان باستان اعتقاد داشته اند كه انسان پس از مرگ دوباره زنده می شود وبه همین خاطر در اطراف جسد مومیایی شده ی مردگان خود موادغذایی ووسایل دفایی و... رابه همراه آن ها دفن می كردن واهرام مصر نیز برای حفاظت ازجسد خفو و فراعنه ی دیگر ساخته شده است.
اهرام مصر از سه هرم بزرگ تشكیل شده است كه دركنار آنها هرم های كوچكی نیز وجود دارند.وقتی ما اهرام مصر را از نزدیك می بینیم هرم وسطی از همه بزرگتر به نظر می رسد ولی این اشتباه است زیرا كه هرم وسط چون روی زمین مرتفع تری بنا شده است بزرگ تر به نظر می رسد.ولی در اصل هرم خفو كه سمت چپ هرم وسط قراردارد از همه بزرگتر است .
هرم ها درگورستانی قدیمی در جیزه واقع شده اند. گروهی از باستان شناسان عقیده دارند كه ٠٠٠/١٠٠ كارگر به مدت بیست وسه سال كاركردند ودر این هرم بیش از دوملیون نیم سنگ به كار رفته كه وزن آن ها از٥/ ٢تن تا چهل تن وزن دارد را بنا كرده اند. یكی از طریقه هایی كه احتمال دارد مصریان باستان سنگ های غول پیكر را حمل می كردند شیوه ی غلطاندن و بلند كردن است
یكی از دانشمندان اتریشی به نام آقای پروفسر دكتر اسكارریدل برای این معما راه حلی پیشنهاد كرده است او می گوید كه مصریان برای حمل این سنگ ها دور هم جمع می شدند و با نیروی خود و به وسی له ی اهرم هایی این سنگ ها را می غلتاندندودر این باره نظر های بسیاری وجود دارد بعضی از باستان شناسان عقیده دارند كه این سنگ ها را با استفاده از سطوح شیبدار ماسه ای به بالای هرم ها می بردند.
وعده ای از باستان شناسان عقیده دارند كه مصریان از داروهای نیروزای قوی استفاده می كردند وبه وسیله ی آنها این سنگ ها را به بالا می بردند.
اهرام مصر از هر نظر چه از نظر معماری وموقعیت جغرافیایی در محل مناسبی قرار دارد.
-هرم به گونه ای ساخته شده است كه به چهار جهت اصلی مشرف است.
-خط مداری كه از روی جیزه می گذرد دقیقا خشكی ها وآب های روی كره ی زمین را دقیقا نصف می كندوهرم در چنین نقطه ای از نصف النهار ساخته شده است.
-فاصله ی میان مركز زمین تا هرم كاملا برابر است.
-اندازه ی سطحی چهارجانبی حرم دقیقا برابراست با ارتفاع هرم.
-نوك هرم بزرگ دقیقا شمال واطرافش نیز طول استوا را تمثیل می نمایند.
تمامی این محاسبات بیان گر آن است كه اهرام مصر با اندازگیری های دقیق ریاضی ونجومی همراه است كه نشان می دهد درآن زمان مصریان از نظر معماری بسیار پیشرفته بوده اند .
سنگ هایی كه دراین هرم به كار رفته است از خود كشور مصر گرفته نشده اند وطبق نظر بعضی از كارشناسان وباستان شناسان سنگ ها به مدت ده سال توسط كارگران حمل می شده است وبعد از ده سال تازه به محل بنای اهرام مصر آورده شدند هنوز هیچ كس نمی داند كه این سنگ ها مطعلق به چه كشوری است و یا مهندس یا معمار اهرام مصر چه كسی بوده است واز چه شیوه ای استفاده شده است.
نكته ای كه باید دراینجا به آن اشاره كرد این است كه كارگران اهرام مصربر اثاث یاداشت های هردوت گویا درعرض بیست سال متمادی حدود صد هزار كارگر در ساخت اهرام مشغول بودند. جالب اینكه هر
كارگر روزانه به اندازه ی یكصد گرم پیاز مصرف می كرده اند با این حساب مشخص می گردد كه هر روز برای تامین غذای یكصدهزار كارگر معادل ده هزار كیلو پیاز نیاز بوده است. این رقم در ده روز به یكصد هزار كیلو می رسد.
(یكصدتن )ومسلما در ماه نیز به سیصد تن می رسد . بااین محاسبه مشخص است كه درعرض شش ماه كار متوالی حدود هزاروهشتصدتن پیاز مصرف شده است.
باتوجه به آن كه درآن زمان پیاز ها را با چه زحمات وسختی ای از اقصی نقاط جهان وارد مصر می كردند البته ما باید نیاز خود مردم مصر رانیز به این میزان بیفزاییم. اساس ارزیابی متر مكعب به اندازه ی فاصله ی میان خورشید وآلفا قنطوریس بوده واگر میزان گازهای حاصل از مصرف پیاز را كه مردمان آن زمان دفع می كردند حساب كنیم به اندازه ی میزان پارگی به اندازه ی از بین رفتن لایه ی ازن اطراف كره ی زمین است.

مجسمه ی ابولهل :
یكی از آثار بسیار زیبایی كه در روبه روی هرم بزرگ قرار دارد مجسمه ی ابولهل است این مجسمه از لحاظ معماری بسیار زیبا می باشد و طبق مدارك به دست آمده این مجسمه وظیفه ی محافظت از اهرام مصر وقبر خفو را دارد.
فرعون به خاك سپرده می شود :
مصریان قدیم می پنداشتند كه وقتی كسی می میرد باید از بدن او نگهداری كرد تا روحش بتواند به زندگی پس از مرگ ادامه دهد. ازهمین رو اندام های داخلی بدن مردگان مانند قلب وكلیه و كبدو... را از بدن خارج می كردند وآن را با روشی مخصوص به نمك آغشته می كردند. سپس بدن را با پارچه های كتانی نوار پیچ می كردند بدین ترتیب بدن مرده مومیایی می شد. عاقبت شده به همراه لباس و غذا و وسایل دفایی مورد نیاز او به خاك سپرده می شود.یال هرم خفو ٢٣٠متراست ومساحت قاعده ی آن بزرگتر از مساحت نه زمین فوتبال است.
بعد از كشف جسد خفو در زیر هرم او یك كشتی پیدا شد كه برای رد شدن خفو از رود نیل قرارداده شده بود.
بعد از خفو نیز فراعنه ای روی كار آمدند مانند: منقرع (نوه ی خفو).خفرع (پسرخفو)كفرع (پسرخفو).      
+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم آذر 1385ساعت 17:18  توسط جواد کلانی  | 

بنا به در خواست یکی از دوستان...

قدیمی ترین فرش جهان

نزد ایرانیان فرش یکی از جلوه‌های منحصر به فرد به شمار می‌رود. شماری از فرش‌های دست بافت ایرانی، درزمره‌ی برجسته ترین آثار هنری آفریده شده به دست بشر هستند. امروزه علیرغم بازار رقابت شدید، مشغله‌های دنیای جدید و دغدغه‌های جهان صنعتی، چه در ایران و چه در خارج از ایران، نام ایران با نام فرش گره خورده است. خانه‌ی یک ایرانی بدون فرش، خانه‌ای بی روح و خالی جلوه می‌کند و این نمونهای کم نظیر و پیوند یک قوم با هنر ملی خود است. این نوشته بر آن است تا مختصری از تاریخچه فرش در ایران را مرور کند و شماری از آثار برجسته و ماندگار فرش ایران را معرفی کند.

تاریخ شروع بافت فرش، به درستی معلوم نیست و ضمناً مشخص نیست که بافت فرش از کدام منطقه شروع شد. قدرمسلم این است که ایرانیان از جمله اولین اقوامی هستند که بافت فرش را شروع کرده اند. در واقع تبحر منحصر به فرد ایرانیان امروز، در امر فرش بافی دستاورد بیش از 2500 سال تلاش و تجربه در این زمبنه است. ردیابی تاریخ فرش در ایران، به مثابه مطالعه ی مسیر رشد و بالندگی فنی یکی از بزرگترین تمدنهای جهان است.

شواهد حاکی از آن است که فرش برای مقاصد صرفا کاربردی نظیر حفاظت خانه ی روستاییان از سرما و نم به وجود آمد و کم کم راه خود را به عنوان یک اثر زینتی و نشانه ای از تحول در خانه های اشراف و اعیان باز کرد. اولین نشانه های کاربرد فرش به عنوان یک اثر زیستی مربوط به حدود 800 سال قبل از میلاد مسیح می باشد.

دوره ی شکوفایی هنر فرشبافی در ایران، مقارن حکومت صفویان (حدود قرن 15 و 16 میلادی ) و به خصوص دوران شاه طهماسب و شاه عباس می باشد. فرشهای بسیار نفیس و ارزشمندی از این دوران در موزه های سراسر جهان بیادگار مانده است. تحول عمده ی صنعت فرشبافی در قرون چهاردهم و پانزدهم میلادی در ایران و ترکیه آغاز شد و سپس دامنه ی آن در قرن شانزدهم به هند و در قرن هفدهم میلادی به چین رسید. در آمریکای شمالی برای اولین بار فرش دست بافت در سال 1861 در نمایشگاهی در فیلادلفیا در معرض دید عموم قرار گرفت. تأثیر این نمایشگاه در مردم به اندازه ای بود که یک تاجر آمریکایی تمام فرش های نمایشگاه را خرید و اوّلین خرده فروشی فرش را در آمریکای شمالی راه اندازی کرد.

قدیمی ترین فرش جهان

فرش اردبیل، معروفترین فرش جهان، موزه ویکتوریا

به نظر می رسد که قدیمی ترین فرش موجود در جهان، فرشی باشد که در سال 1949 توسط باستان شناسان اتحاد جماهیر شوروی سابق در سیبری و در نزدیکی مغولستان کشف شد. این فرش حدود 2500 سال در زیر یخ مدفون بود و بهمین دلیل به نحو حیرت انگیزی از تخریب در امان مانده است.

بسیاری از باستان شناسان بر این عقیده اند که محل بافت این فرش در ایران بوده است، گرچه تردیدهایی نیز در این مورد وجود دارد. این فرش در ابعاد 1.5x1.8 متر مربع می باشد و با گره های موسم به گره ترکی بافته شده است.

طرح فرش شامل تکرار نقش هایی در وسط، همچون موزاییک است که با نقش های اسب، آدم و گوزن در حاشیه تزیین شده است. این فرش دارای حدود 29 گره در هر سانتی متر مربع است. از فن آوری پیشرفته ای که در بافت این فرش بکار گرفته شده، می توان نتیجه گرفت که صنعت فرش بافی یرای مدت زمان قابل توجهی قبل از تاریخ بافت این فرش، رایج بوده و رشد و نمو یافته است.

نمونه های نفیس فرش

فرش عجایب، بزرگ ترین فرش جهان

کارشناسان عقیده دارند که تعداد شش یا هفت فرش دست بافت موجود در جهان، از دید هنری و تکنیکی دارای ارزش بسیار زیادی هستند. از جمله ی این فرش ها می توان به فرشی که زینت بخش کاخ پادشاهی دانمارک است اشاره کرد، که مراسم تاج گذاری پادشاهان دانمارک، بر روی آن انجام می شود. تمام نقش های این فرش بر روی تار و پودی از طلا بافته شده اند. فرش بسیار نفیس دیگری که در موزه ی وین نگاهداری می شود، فرش شکار نامیده می شود. این فرش ریز بافت ترین قالی موجود است که دارای حدود 125 گره در هر سانتی متر مربع است.

شاید معروف ترین فرش جهان، فرش اردبیل، باشد که در موزه ویکتوریا و آلبرت در شهر لندن نگاهداری می شود. این فرش ازاین جهت بسیار مشهوراست که از روی آن نسخه برداری های بسیار متعددی انجام شده است، به طوری که امروزه در بسیاری از منازل، فرش هایی با طرح فرش اردبیل دیده می شود. به طور مثال نمونه ی نسخه برداری شده از این فرش در منزل نخست وزیر انگلیس (10 Downing street ) وجود دارد و آدولف هیتلر نیز نمونه ای از آن را در دفتر کار خود در برلین داشت. این فرش و جفت آن که در موزه ای در لس آنجلس نگهداری می شود، در دوران شاه طهماسب صفوی، بافته شده اند (حدود سال 1540 میلادی). فرش اردبیل توسط هنرمندی بنام مسدوک کاشانی، برای پوشش صحن آرامگاهی در شهر اردبیل بافته شده است . از قطعات یکی از این فرش ها برای مرمت دیگری استفاده شده است . به همین جهت، نسخه موجود در شهر لندن نمونه کامل تری می باشد. این فرش دارای تقارن مرکزی بوده و دقّت به کار رفته در بافت، آن را در زمره ی یکی از بی نظیرترین آثار هنری در آورده است. این اثر منحصر به فرد دارای حدود 50 گره در هر سانتی متر مربع است و در زمره فرش هایی است که به نام ترنجی خوانده می شوند. در هر طرف قسمت میانی این فرش یک چراغ بافته شده، که یک چراغ کوچک تر از دیگری است. بافنده این فرش در نظر داشته، که فرش اردبیل در صحن یک آرامگاه استفاده می شود، به همین جهت چراغی را که در طرفی که عموم مردم در آن می نشسته اند کوچکتر بافته است و کسی که بر روی این فرش نشسته است، ابعاد دو چراغ را هماهنگ می بیند.

شواهد حاکی از آن است که این فرش ها از آرامگاه شیخ صفی الدّین اردبیلی و شاه اسماعیل صفوی به موزه های مذکور انتقال داده شده اند. فرش اردبیل دارای ابعاد 11.52x5.34 متر مربع بوده و از ریز بافت ترین فرشهای به جا مانده از دوره ی صفوی به شمار می روند.

بزرگ ترین فرش جهان

نمای دیگری از فرش عجایب

حسن ختام نوشته حاضر، مرور کوتاهی خواهد بود بر بزرگ ترین فرش موجود در جهان. این فرش در زمره ی نفیس ترین فرش های موجود در دنیا است و به نام فرش عجایب (The carpet of wonder) نامیده می شود. فرش عجایب دارای ابعاد 60.9x70.5 متر مربع است که مساحتی بالغ بر4347 متر مربع را می پوشاند (مساحت فرش اردبیل که فرش بزرگی محسوب می شود حدود 5/61 مترمربع می باشد). تعداد گره های این فرش حدود 35 گره در هر سانتی متر مربع است.

تصویر فرش عجایب نشان می دهد که قسمت مرکزی این فرش براساس طرح داخلی سقف مسجد شیخ لطف الله، در اصفهان بافته شده است. سقف مسجد شیخ لطف الله (که در سال 1603 به دستور شاه عباس صفوی ساخته شده است) یکی از برجسته ترین تجلی های هنر ایرانی – اسلامی به شمار می رود. یکی از پیچیده ترین عملیات مربوط به این فرش، پیاده کردن حجم خمیده ی سقف مسجد بر روی سطح دو بعدی فرش بوده است. در سقف مسجد نقش های شعاع های خارج شده از قسمت میانی سقف دارای ابعاد مساوی هستند . جهت القا حالت این سقف بر روی نقش فرش، ابعاد نقشها به نسبت شعاع از مرکز افزایش پیدا می کند. به این ترتیب تصویر نقش روی فرش عینا مشابه تصویری است که بیننده ای که از پایین به سقف مسجد نگاه می کند، می بیند . این کار دارای چنان پیچیدگی بود، که شرکت فرش ایران (بافندة فرش) حقوق مادّی این عملیات را به نام خود ثبت کرده است.

بافت فرش عجایب از سال 1996 آغاز شد و بعد از سه سال به پایان رسید. مساحت 4347 متر مربعی فرش عجایب توسط حدود 7/1 میلیارد گره ایجاد شده است.جهت بافت فرش، شرکت فرش ایران 600 کارگر شامل 500 بافنده را برای مدت سه سال به کار گمارد. این گروه موفق شد بافت فرش را با صرف حدود 12 میلیون نفر ساعت بپایان ببرد. وزن این فرش حدود 22 تن است و در حال حاضر زینت بخش صحن اصلی بزرگ ترین مسجد جهان در شهر مسقط پایتخت عمان می باشد.  (( با تشکر از دوست خوبم آقای علی ناصری‌مقدم ))

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم آذر 1385ساعت 17:12  توسط جواد کلانی  | 

سلام دوستان

سلام.من سعی دارم از این به بعد اکثرا در مورد مصر باستان مطالب بگذارم. ولی اگه مطالب دیگری هم بود که جالب بود رو برایتان می زارم. یه سری از دوستان از من درخواست یه سری از مطالب کردن که چون مربوط به کشور مصر نمی شود.از قرار دادن آن مطالب در وبلاگ خودداری کردم. ولی به صورت خصوصی برایشان فرستادم.لذا از شما درخواست دارم که درخواست هایتان را برایمان به 2 صورت:۱- اعلام در قسمت نظرات۲-اعلام از طریق Email: javadkalani@Egypt.com  به بنده ارسال نمایید. در این صورت اگر ارزش فرار دادن در وبلاگ را داشت برای مشاهده عمومی در وبلاگ قرار می دهم وگرنه برایشان امیل خواهم کرد. از شما متشکریم   
+ نوشته شده در  شنبه هجدهم آذر 1385ساعت 18:53  توسط جواد کلانی  | 

مصر سه ميليارد دلار براي بازسازي مساجد قديمي خود اختصاص داد

 دولت مصر تصويب كرد كه سه ميليارد دلار براي بازسازي مساجد تاريخي و باستاني اين كشور اختصاص يابد.
به گزارش سايت محيط، قرار است تمامي بازسازي‌ها زير نظر مستقيم كارشناسان ميراث باستاني انجام شود.
يكي از مهمترين اين مساجد مسجد عمرو بن عاص است كه در زميني به مساحت 50 هكتار ساخته شده و قدمت آن به سال 672 ميلادي باز مي‌گردد.
همچنين قرار است در همين راستا حرم حضرت زينب (س) و دانشگاه الازهر نيز بازسازي شوند. دانشگاه الازهر مصر در سال 970 ميلادي ساخته شده و معماري آن از معماري دوران فاطمين الهام گرفته است. اين مكان از دو روردي بسيار قديمي تشكيل شده كه يكي به دستور سلطان قايتاباي و ديگري به دستور سلطان الگوري در سال 1510 ميلادي ساخته شده‌اند. اين دانشگاه يك بار در سال 1994 بازسازي كامل شد كه توسط حسني مبارك رئيس جمهور مصر در سال 1997 طي مراسمي بازگشايي شد.
از ديگر مساجد مهمي كه قرار است توسط وزارت فرهنگ مصر بازسازي شود، مسجد و مدرسه سلطان در قاهره است كه در سال 1356 ميلادي توسط سلطان حسن بن محمد بن قلاوون ساخته شده است. اين مسجد در منطقه باستاني و قديمي ميدان القلعه قرار دارد. اين مسجد يكي از مهمترين مساجد باستاني و تاريخي اسلامي به حساب مي‌آيد كه از معماري منحصر به فردي نيز بهره مي‌برد.
مسجد الرفاعي كه مقابل مسجد سلطان قرار دارد نيز از ديگر مساجدي است كه توسط دولت مصر ترميم خواهد شد. اين مسجد توسط خوشيار هانم پدر الخديوي اسماعيل در سال 1869 در زميني به مساحت يك‌هزار و 767 متر ساخته شده است. اين مسجد در سال 1912 توسط خديوي عباس بازسازي شد.
دولت مصر همچنين قصد دارد مسجد و بارگاه‌هاي خوشيار هانم و خديوي اسماعيل و فرزاندانش، پادشاهان مصر و خاندان‌هاي سلطنتي را نيز بازسازي كند.
+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم آذر 1385ساعت 10:32  توسط جواد کلانی  | 

مصري‌ها شهر باستاني رومي را از زير دريا بيرون مي‌آورند

 گزارش خبرگزاري رويترز يكي از باستان‌شناسان ارشد مصر روز دوشنبه اعلام كرد مقامات مصري در كاوش‌هاي زير آب خود به شهر رومي رسيده‌اند كه در زير درياي مديترانه غرق شده بود.
این باستان‌شناسان ارشد مصري که زاهي هواس نام دارد در گزارش خود اعلام كرد كه گروه باستان‌شناسي بقاياي يك شهر رومي را در 35 كيلومتري شرق كانال سوئز در ساحل شمالي مصر پيدا كرده اند.
وي افزود: «باستان‌شناسان ساختمان‌ها، حمام‌ها، بقاياي يك قلعه رومي، سكه‌هاي قديمي، گلدان‌هاي برنزي و قطعات سفالي كه تاريخ آن به عصر روم باستان برمي‌گردد، پيدا كرده‌اند. دوران حاكميت رومي‌ها از سال 30 قبل از ميلاد تا سال 337 بعد از ميلاد به طول انجاميده است. گروه حفاري همچنين چهار پل را پيدا كردند كه متعلق به يك قصر زير آب رفته بوده است كه بخش‌هايي از آن در سال 1910 در سواحل مديترانه كشف شده بود.
اين گزارش بيانگر اين مطلب است كه شواهد نشان مي‌دهد كه بخش‌هايي از بقاياي اين بنا در ساحل بوده و قسمت‌هايي از آن به زير آب رفته است. اين منطقه در دوران رومي‌ها مرز شرقي مصر محسوب مي‌شده است.
باستان‌شناسان مصري اکنون قصد دارند تا بقاياي این شهر باستاني رومي را از زیر آب بیرون بیاورند.
((با تشکر از خانم :  لادن م. صادقیون ))
+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم آذر 1385ساعت 10:28  توسط جواد کلانی  | 

معبد آمن‌هوتپ سوم در مصر بازسازی می‌شود

گروه بين‌الملل‌ــ وزارت فرهنگ و نمايندگي شورای عالی آثار باستاني مصر در شهر اقصر پروژه عظيمي را آغاز کرده‌اند كه بر اساس آن معبد آمن‌هوتپ سوم واقع در كرانه غربي شهر اقصر و مجسمه‌هاي عظيم واقه در آن بازسازي و احيانا جابه‌جا خواهند شد.
به گزارش روزنامه البيان، بالا آمدن آب در زمين‌ها و مزارع اطراف معبد باعث شده زيان‌هاي بسياري به اين آثار وارد شود. قرار است در اين بازسازي گروهي از باستان‌شناسان آلماني فعال در شورای عالی آثار باستاني مصر كه از سال 1995 اقدام به حفاري و ترميم قسمت‌هايي از اين مكان كرده بودند نيز همكاري داشته باشند.
دكتر سمير فرج معاون شورای عالی آثار باستاني مصر تدابير تازه‌اي اتخاذ كرده تا بر اساس آن 85 زمين زراعي، كشاورزي و بازار اطراف معبد تعطيل و به مشاغل و امكانات ديگر تبديل شود.
دكتر علي الاصغر مدير عامل آثار باستاني كرانه غربي شهر اقصر در اين باره گفت: «هيات باستان‌شناسي آلماني كليه مكان‌هاي حفاري شده در اين مكان را كه دمورگان حفاري آن‌ها را در پايان قرن نوزدهم آغاز كرده بود بازسازي و پر خواهد كرد. بسياري از اين حفاري‌ها بدون اسلوبي صحيح و علمي انجام شده است.»
او در ادامه افزود: «اكتشافاتي كه تاكنون به انجام رسيده همگي به ما کمک کرده‌اند. ما بايد تمام سعي و تلاش خود را براي حفظ و نگهداري آثار مكشوفه به كار گيريم. اين معبد از ارزش تاريخي و باستاني بسيار بالايي برخوردار است. در اين معبد پنج مجسمه از الاهه‌‌هاي مصر باستان كشف شده كه تمامي آن‌ها سياه شده‌اند. بقاياي يك معبد سوم و يك مجسمه ديگر نيز در اين مكان كشف شده است.»
او همچنين گفت: «تا پايان فصل كنوني تعدادي مجسمه منحصر به فرد كشف شد كه مربوط به فارسيان رود الباستر بوده است. اين مجسمه‌ها در گذشته در اين معبد بوده‌اند. اكنون ما در حال گردآوري آن‌ها هستيم و قصد داريم اجزا و عناصر معماري آن را ضمن گردآوري بازسازي كنيم.»
او در اين باره افزود: «از مهم‌ترين آثار كشف شده در اين مكان، كشف مجسمه‌هاي بسيار مجلل و مستحكمي است كه بر اثر بالا آمدن آب آسيب‌هايي ديده است. بالا آمدن آب همچنين باعث شده عمليات اكتشاف ما با مشكل مواجه شود. كارشناسان ما اكنون در حال مطالعه روي چگونگي كاستن از صدمات ناشي از بالا آمدن آب هستند كه در همين راستا از هواكش‌هاي ويژه‌اي نيز استفاده كرده‌اند و برخي از آثار باستاني را از اين جا منتقل كرده تا بعد از بازسازي به جايگاه اصلي‌شان در معبد منتقل كنند.»
در گذشته معبد آمن‌هوتپ سوم به نام كرنك كرانه غربي خوانده مي‌شد. بعدها نام وادي‌الحيتان به آن داده شد كه اين به زمان كشف مجسمه‌هايي از حيوانات، اسب‌هاي آبي و در همان زمان ظهور تمساح‌ها از درون رود در پي طغيان رودخانه نيل باز مي‌گردد. وادي الحيتان اسم تحريف شده‌اي از وادي الحكان است كه به سنگ ماسه‌اي مجاور آن مكان باز مي‌گردد. زن‌هاي منطقه در گذشته به روي اين سنگ مي‌رفته و پاهاي خود را در آن‌جا مي‌شسته‌اند.
آمن‌هوتپ سومين پادشاه ثروتمند امپراطوري مصر باستان بوده كه در 1374 تا 1411 قبل از ميلاد مسيح بر اين سرزمين حكومت می‌کرد. معبد او در اين مكان در حدود پنج هزار متر مربع وسعت دارد و تا جنوب شهر اقصر ادامه پیدا می‌کند. اين مكان مشتمل بر معابد و كاخ‌هاي متعدد است كه از معروف‌ترين آنها مي‌توان كاخ ملقطه را نام برد.
در اين مكان مجسمه‌هاي بسيار مستحكم به اضافه تعدادي از مجسمه‌هاي عظيم ديگر، بقاياي خانه‌هاي ويلايي عظيم كه از معماري ويژه‌اي به نام بيلون اول كه براي ساخت آن از نوعي شير استفاده شده، بهره‌مند است.
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم آذر 1385ساعت 21:42  توسط جواد کلانی  | 

مصر پيشتاز اكتشافات باستان‌شناسي در سال گذشته

 نسترن احمدي: سال گذشته سال پرباري براي باستان شناسان بوده و آنان را به کشفيات بسياري رساند. در سال پيش مصريان شانس آن را داشتند که بيشتر با اجداد و پدران خود آشنا شوند. کشف مجسمه هاي قديمي و موميايي ها حتي رازهاي بسياري از کودکان دوران باستان را بر همگان آشکار کرد. مطالعات و ترميم ها روي آثار باستاني و اهرام پيوند فن آوري روز با عهد باستان را بيش از پيش نشان مي دهد. البته در ميان آثار باستاني مصر از تشويش هم به دور نبودند، اين پرباري سارقان را هم بي نصيب نگذاشت. کشفيات، بازسازي ها، برپايي موزه و بازگرداني آثار همگي نشان از آن دارد که پارسال پرمشغله اي برا يباستان شناسان بود.

کشفيات
كاوش باستان‌شناسان مصري و آلماني در معبد منحتب سوم در مصر، به کشف 23 مجسمه جديد از الهه جنگ در اين كشور منجر شد. اين مجسمه‌ها شكل زن نشسته‌اي است كه بر روي سر و انتهاي آن‌ها دو قطره به هم متصل را نشان مي‌دهد كه نشان از اتحاد شمال و جنوب مصر است و در دست راستش كليد رود نيل را نيز گرفته است.
تمامي آن‌ها متعلق به هجدهمين خانواده از سلسله فراعنه مصر باستان است.
الهه جنگ در حقيقت رمز قدرت، عظمت و كمك‌رسان پادشاه در جنگ‌هايش بوده است. اضافه بر اين الهه جنگ قدرت شفابخشي به زخميان را در اعتقادات مصريان باستان داشته است.

معبد آفتاب يكي از قديمي‌ترين معابد باستاني مصريان نيز در منطقه عين‌الشمس قاهره كشف شد. کف اين معبد از جنس سنگ خاراي قرمز رنگ است و باستان‌شناسان موفق شده‌اند در آن مجسمه‌ رامسس دوم را نيز كشف كنند.
معبد آفتاب از مهمترين معابد مصر محسوب مي‌شود زيرا پيش از اين معبدي به اين مهمي در مصر كشف نشده بود. اين معبد مي‌تواند به سئوالاتي بسياري درباره قدمت مذهب ميترائيسم در مصر پاسخ دهد.مجسمه رامسس دوم وزني بين چهار تا پنج تن دارد و تا حدودي بايد قسمت‌هايي از آن بازسازي و ترميم شود.

سال پيش بزرگترين مقبره باستاني از سال 1922 تا كنون توسط باستان‌شناسان آمريکايي كشف شد. اين مقبره باستاني در منطقه الملوك در شهر اقصر كشف شده كه در آن جسدهاي موميايي شده منحصر به فردي وجود دارد كه بزرگترين مقبره كشف شده ظرف 84 سال گذشته محسوب مي‌شود. اين مكان مقبره سلطنتي سلسله فرعونيان از سلسله هشتم تا نوزدهم را شامل مي‌شود. در اين مكان 18 موميايي از پادشاهان، همسرانشان و خانواده‌هايشان وجود داشته كه احتمال مي‌رود دو موميايي از موميايي‌هاي كشف شده متعلق به دو پادشاه نفرتيتي و حتشبسوت باشد. در اين مكان 20 مجسمه از جنس سنگ مرمر نفيس كه بر روي آن‌ها مطالبي با زبان هيروگليف حك شده نيز كشف شد.

گروه ديگري از باستان‌شناسان آلماني موفق شدند در ساحل غربي شهر اقصر واقع در جنوب قاهره دو مجسمه از الاهه‌هاي جنگ متعلق به دوران امپراطوري فرعونيان و دو مجسمه از پادشاهان قديم مصر باستان در مصر را كشف كنند. قدمت اين مجسمه‌ها به 3400 سال پيش باز مي‌گردد. همچنين در كنار اين مجسمه‌ها مجسمه بزرگ الاهه طبيعت نيز كشف شده است. در ميان آثار كشف شده 20 مجسمه ديگر نيز كشف شده كه يكي از آن‌ها مجسمه امنتحتب سوم است و از سنگ كوارتزيت ساخته شده است و گفته مي‌شود اولين مجسمه كشف شده از اين سلسله امپراطوري باشد.

باستان‌شناسان مجسمه‌ همسر پادشاه باستان مصر امنحتب سوم پدر اخناتون پادشاه مصر باستان كه تخمين زده‌ مي‌شود در حدود سه هزار و 450 سال از قدمت آن‌ مي‌گذرد را در اين كشور كشف كرده‌اند.

در حين بازسازي و انبارگرداني در يك موزه مصري، گنجينه باستاني بسيار ارزشمندي كه قدمت آن به هزاران سال پيش مي‌رسد كشف شد. آثار باستاني انبار شده در اين انبار به سال‌ها قبل از ميلاد باز مي‌گردد و تاكنون حداقل در حدود 600 تابوت و 170 جسد موميايي شده در اين مكان كشف شده است.
قبرستان حلوان در 15 مايلي جنوب قاهره محل کشف بيش از 10 هزار قبر متعلق به 5 هزار سال پيش بود. حفاري‌هاي سه سال گذشته منجر به كشف بيش از 20 قبر جديد شد كه در يكي از كوچك‌ترينِ اين قبرها، جسد مردي كشف شد كه تكه‌اي نان در دست داشت.

مصريان سال پيش به اهميت و ارزش ترجمه در کشورشان پي بردند. قديمي ترين ترجمه نسخه عربي از كتاب مقدس كه توسط يك عرب مسيحي اهل دمشق صورت گرفته و مستقيما از زبان آرامي به عربي ترجمه شده در صومعه «سنت كاترينا» در منطقه سيناي مصر به سال 1800 كشف شده است.

سال پيش هم از خشکي وهم از دريا اسرار مصر را بازگو مي کرد. باستان‌شناسان اين كشور موفق به كشف كشتي‌ درياي‌اي شده‌اند كه قدمت آن به امپراطوري فراعنه باز مي‌گردد. باستان‌شناسان همچنين در پي كاوش‌هاي خود موفق به كشف پنج حفره در سواحل درياي سرخ شده‌اند كه نشان از وجود يك بندر بزرگ باستاني در اين مكان دارد.
درياها راز ديگري را هم در خود پنهان داشتند. يكي از مهم‌ترين آثار اين گنجينه بي‌نظير 250 هزار قطعه‌اي، آينه‌اي برنزي است كه با تزيينات بسيار همراه است. بيرون كشيدن اين گنجينه كه در قايقي غرق‌شده در قرن 10 پيدا شده 18 ماه به طول انجاميده است. در يكي از قالب‌هاي يافت‌شده در اين گنجينه كلمه «الله» با خطي زيبا بر كلاهكي به شكل آهو حك شده است. اين گنجينه مشتمل بر 14 هزار مرواريد و ديگر سنگ‌هاي قيمتي است: 4 هزار ياقوت، 400 ياقون سرخ كبود، و 2 هزار و 200 لعل.

کشفيات مصر باستان رازهايي را هم براي مسيحيان آشکار کرد. بقاياي كليسايي باستاني و نيز عزلتگاه راهبان كه به نخستين سال‌هاي ديرنشيني تعلق دارند در دير مسيحيان قبطي در نزديكي درياي سرخ كشف شد. كارگران شوراي عالي آثار باستاني مصر هنگام ترميم بنيان‌هاي كليساي حواريون در دير سنت‌آنتوني با اين ويرانه‌ها مواجه شدند.

مصريان قديمي ترين نمونه‌ از زبان قبطي در سواحل درياي سرخ كشف كردند. اين نمونه در كليساي رسل كه باستان‌شناسان آن را قديمي‌ترين كليسا در ميان كليسه‌هاي الست مي‌دانند كشف شده است.

كاوشگران فرانسوي در كاوش‌هاي باستاني‌شناسي خود در معابد كرنك در شهر اقصر مصر مجسمه‌اي باستاني متعلق به حداقل 3600 سال پيش را كشف كردند. اين مجسمه كه با هنرمندي و مهارتي ويژه تراشيده شده و در قسمت‌هايي از آن طلا نيز به كار رفته است متعلق به پادشاه نفرحتب يكي از پادشاهان سيزدهمين سلاله فراعنه مصر است كه مجسمه او در نزد خدايان معبد كرنك نصب و نگهداري مي‌شده است. اين مجسمه در دست راست خود يك ساقه و در دست چپ مار كبرا به دست گرفته است. باستان‌شناسان معتقدند كه اين مجسمه در بهترين نقطه معبد نگهداري مي شده به گونه اي که ريزش و تخريب اساس و ستون‌هاي معبد هيچ آسيبي به آن وارد نساخته است.

در ادامه تلاش براي کشف پيشينه مصر مجسمه‌اي منحصر به فرد از نفرهوتپ اول، فرعون مصر، توسط گروهي باستان‌شناس فرانسوي در ويرانه‌هاي شهر باستاني تب يافت شد. پادشاه مصر در آن دستان مجسمه‌اي كاملا مشابه از خود را در دست گرفته است.

باستانشناسان ايتاليايي طي حفاري‌هايشان در منطقه فيوم به انبارهاي غلّه برخوردند كه در آن‌ها 9 جعبه براي انبار گندم و حبوبات به چشم مي‌خورد. انبارهاي باستاني غلّات متعلق به دوران يوناني‌ها و رومي‌ها است. در اين منطقه خانه‌اي باستاني متعلق به دوران بطلميوس و بقاياي يك منزل از زير خاك بيرون كشيده شدند.

باستان‌شناسان دولتي مصر هم در حوالي قاهره يک موميايي پيدا کرده‌اند که متعلق به سي‌امين سلسله باستاني مصر است. اين موميايي در منطقه ساکارا در تابوتي سنگي که زير لايه‌اي از شن پنهان شده بود کشف شده است. علاوه بر اين موميايي که متعلق به فاصله سال‌هاي 380 – 343 پس از ميلاد است ، دو مقبره ديگر نيز به دست آمده‌اند.

تيم حفاري متشکل از باستان‌شناسان مصري و آمريکايي زيباترين موميايي‌هاي جهان را که قدمت‌شان به قرن چهارم پيش از ميلاد باز مي‌گردد، کشف كردند. اين دو موميايي به کارمندان عاليرتبة يک خانواده قديمي تعلق دارد. تا کنون موميايي‌هايي به اين زيبايي کشف نشده و در هيچ موزه‌اي نيز وجود ندارد. اين موميايي‌ها به خصوص از لحاظ رنگ‌هاي متعدد و رگه‌هاي طلايي بسيار منحصر به فردي هستند.
باستان‌شناسان مصري در محوطه‌اي اين جسدها را به دست آورده‌اند که به نظر مي‌رسد بزرگ‌ترين قبرستان باستاني است که تابه حال به دست آمده و بيش از 5000 سال قدمت دارد. اين کشف از اهميت زيادي برخوردار است، و اطلاعات باارزشي درباره زماني در اختيارمصرشناسان مي‌گذارد. باستان‌شناسان در داخل اين مقبره‌ها سر گاوي كه از سنگ چخماق حكاكي شده است به علاوه بقاياي هفت انسان كشف كرده‌اند. آن‌ها معتقدند كه چهار نفر از اين افراد به عنوان قرباني زنده زنده خاك شده‌اند.

کشفيات پارسال فقط مختص پيشينه مصري ها نبود. يک باستان‌شناس ايتاليايي موفق به کشف بقاياي بدن 30 سرباز بريتانيايي شد. به نظر مي‌رسد اين سربازان در جنگ سال 1798 که بين بريتانيا و فرانسه در سواحل شمال مصر درگرفت شرکت داشته‌اند. اين اجساد متعلق به نبردي است که در آن هراشيو نلسون، سردار سپاه بريتانيا، لشکر ناپلئون بناپارت را در جنگ نيل شکست داد. پس از اعلام اين کشف، باستان‌شناسان و مورخان انگليسي در محل حاضر شدند و موفق شدند جسد فرمانده جيمز راسل را از طريق بقاياي يونيفرم نظامي‌اش شناسايي کنند
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم آذر 1385ساعت 21:41  توسط جواد کلانی  | 

روش‌هاي مصري براي حفظ كتاب‌هاي باستاني چين

گروه بين‌الملل: چيني‌ها از روش‌هايي كه مصريان براي حفظ نقش‌هاي ديواري اهرام خود استفاده مي‌كردند براي نجات كتاب‌هاي باستاني خود از نابودي استفاده مي‌كنند.
به گزارش خبرگزاري شين‌هوا، «ژانگ ژيكينگ» مدير بخش كتاب‌هاي نادر كتابخانه ملي چين در‌اين‌باره مي گويد: «ممكن است كتاب‌هاي باستاني چين كه به روش‌هاي سنتي ترميم شدند در طي صد سال اسيدي شده و از بين بروند. ما بايد روش‌هاي حفظ كتاب‌ها را گسترش دهيم.»
درهمين راستا جلسات گفتگويي جهت بررسي همكاري‌ها ميان چين و مصر در زمينه روش‌هاي حفظ كتاب‌هاي قديمي در استان ژيانگسو در شرق چين برگزار مي شود.
چين تعداد بسيار زيادي كتاب قديمي متعلق به عهد باستان دارد كه بيشتر آن‌ها ظاهر مناسبي ندارند. در حدود يك‌سوم اين كتاب‌ها نياز مبرم به ترميم و محافظت از آسيب‌هاي آتي دارند.
ژانگ در ادامه افزود: «تا به حال براي حفاظت از كتاب‌هاي قديمي از روش‌هاي قديمي و سنتي ترميم يعني استفاده از فرمول شيميايي زاج استفاده مي‌كرديم. اين روش اگر چه در ابتدا كارساز است اما با گذر زمان سبب اسيدي شدن و خورده شدن كتاب مي شود.»
از زماني كه كارشناسان اين نقص را در فرمول شيميايي زاج يافتند اين روش را كنار گذاشته و فقط در موارد بسيار ضروري از آن استفاده مي‌كنند. از اين به بعد كارشناسان چيني قصد دارند با كمك همكاران مصري خود اين كتاب‌ها را از خطر نابودي حفظ كنند.
اين بار از همان روشي براي حفظ و ترميم كتاب‌ها استفاده مي‌شود كه مصريان براي حفظ و ترميم نقش‌هاي ديواري اهرام خود استفاده مي‌كنند.
چين قصد دارد در جهت گسترش دانش حفظ آثار باستاني دانشجوياني به مصر بفرستد. در همين حال از كارشناسان و استادان مصري اين حرفه نيز براي آموزش روش‌هاي حفظ آثار به چين دعوت شده است.
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم آذر 1385ساعت 21:33  توسط جواد کلانی  | 

گل‌هاي سه هزار ساله در يك تابوت مصري

خبرگزاري ميراث فرهنگي - بين الملل - در تازه ترين كاوش‌هاي صورت گرفته در دره شاهان و محل دفن فراعنه مصر، آخرين تابوت سنگي بدست آمده از حجره‌هاي مدفون، به كشف  حلقه‌هاي گل سه هزار ساله  منجر شد.
به گزارش «مجله نشنال جغرافي»، محققان و خبرنگاراني كه هنگام بازگشايي تابوت سه هزار ساله گرد آمده بودند اميدوار بودند كه اين تابوت پسر مشهور مادر فرعون توت عنخ آمون را در خود گنجانيده باشد، اما پس از باز كردن تابوت، پوشش پارچه‌اي و الياف گياهي از گل‌هاي ظريف خشك شده بدست آمد.
ناديا لوكما سرپرست موزه مصر شناسي قاهره به خبرنگاران حاضر در محل به هنگام بازگشايي تابوت گفته بود: «بسيار اميدوار بودم در اين تابوت يك موميايي بدست آوريم اما وقتي كه اين گل‌ها را ديدم گفتم اين خيلي بهتر است. اينها واقعا زيبا هستند. »
گل‌هاي كشف شده ظاهرا بقايايي از حلقه گل‌هايي هستند كه با نخي طلايي به هم زنجير شده بودند و در گذشته به عنوان نوعي ابزار زينتي توسط خاندان سلطنتي مصريان باستان استقاده‌مي‌شد.
لوكما همچنين يادآور شد: «اين مورد بسيار كمياب است و تاكنون مشابه آن در هيچ موزه اي ديده‌نشده است. البته ما مشابه اين حلقه‌هاي گل را در نقاشي‌ها ديده ايم اما تاكنون در زندگي واقعي مشابه آن را نديده ايم. اين يافته ها بسيار نادر و با اهميت هستند.»
دره شاهان منطقه اي باستاني در نزديكي لوسور واقع در مصر است كه براي مدت هزاران سال محل دفن سلاطين و شاهان مصر باستان بود.
حجره تازه كشف شده اولين كشف باستان شناسان در اين منطقه پس از كشف جسد توت عنخ آمون در سال 1922 به شمار مي رود.
به گزارش نشنال جغرافي، لني بل متخصص مصر‌شناس از دانشگاه براون در رذآيلند اظهار داشته‌است كه كشف هر نوع آرامگاه و مقبره اي در دره شاهان صرف نظر از اين كه چه كاربردي داشته، واقعا هيجان انگير است.
 بل يادآور شد كه در مصر باستان استفاده از حلقه هاي گل براي عزيزان در گذشته مرسوم بوده و آنان نيز همانند مردم دوران ما در قبرستان‌ها گل بر گور عزيزان خود مي گذاشتند . (( با تشکر از مینا اسد نیا ))
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم آذر 1385ساعت 21:30  توسط جواد کلانی  | 

در جواب یکی از دوستان........

باسلام چندسوال:1- لطفاعلت اينكه تمام مطالب ازمصر باستان مي باشدچيه 2-باتوجه به تجربيات خود مطالب راچگونه كشف كنم چنانچه سايتي سراغ داريد بفرماييد -3 خود رابيشترمعرفي كنيد
 در جواب باید بگم من یکی از دوست داران تمدن مصر و کشور مصر هستم . چون به عقیده من هیچ تمدنی نمی تواند به گستردگی تمدن مصر برسد.ولی با این حال من هر مطلب جالبی از هر تمدنی که بشنوم یا ببینم اگر ارزش اطلاع رسانی به عموم را داشت و از صحت آن با خبر شدم درون وبلاگ قرار می دهم و از منبع خاصی استفاده نمی کنم. در قسمت بعدی باید بگم که بعد ها شرح زندگی نامه خودم را مفصل درون وبلاگ قرار می دهم . به امید موفقیت همه
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم آذر 1385ساعت 18:19  توسط جواد کلانی  | 

كشف يك معبد باستاني باارزش در مصر

گروه بين‌الملل: زاهي حواس رئيس مجلس اعلاي آثار باستاني مصر اعلام كرد كه باستان‌شناسان مصري موفق به كشف معبدي در شهر «ماضي» نزديك شهر «الفيوم» شده‌اند.
به گزارش سايت محيط، اين معبد كه به «الهه رننوت» مشهور است علاوه بر آن، يك مركز اداري و محل تجمع كاهنان نيز بوده است.
بر اساس مطالعات باستان‌شناسان كه بر روي معماري اين بنا انجام شده، اين معبد مربوط به دولت‌هاي مياني سال‌هاي 1991 تا 1783 قبل از ميلاد بوده است.
حواس در اين باره گفت: «اين اكتشاف يك كشف بزرگ براي تاريخ مصر محسوب مي‌شود. با اين كشف مي‌توانيم پاسخ بسياري از سئوالات درباره معماري معبد شهر ماضي كه تنها بناي به جا مانده از دوران دولت‌هاي مياني دوران فرعونيان باستان است را بيابيم.»
ساختمان اين معبد به شكل تمساح ساخته شده و مصريان قديم در آن الهه «سوبك»، الهه باروري زمين كه به شكل مار بوده را مي‌پرستيدند. اين الهه معبودي نيز داشته كه «حورس» نام داشته است. مردمان مصر تا 12 سلسله فراعنه يعني تا امنحتب چهارم اين الهه را جزو خدايان خود به حساب مي‌آورده‌اند.
در همين حال باستان‌شناسان موفق شده‌اند تا در راه منتهي به معبد مجسمه‌هايي به شكل ابوالهول نيز كشف كنند كه بسيار به مجسمه ابولهول مشهور شباهت دارد. راه اين معبد خود نيز بسيار شبيه به راه «كباش» در معبدهاي «اقصر» و «كرنك» در 700 كيلومتري جنوب قاهره است.
جنس آجرهاي اين بنا نيز همانند ديگر بناهاي مصريان باستان تركيبي از نوعي شير و ماست دارد.
در اين مكان همچنين تعدادي مجسمه، كاسه سفالي، اشيا، سنگ‌نبشته و كتيبه نيز كشف شده كه بر روي آن‌ها زبان يونان باستان و زبان‌هايي از شاخه «ديموطيقي»، يكي از زبان‌هاي منقرض شده عهد باستان كه اطلاعات كمي درباره آن موجود است، نوشته شده است.
حواس همچنين گفت: «باستان‌شناسان همچنين در اين معبد موفق شده‌اند نامه‌هايي از ملكه «اراسيندي» به همسر بطلميوس اول كاهن معبد الهه رننوت كشف كنند كه در آن از خدمات اين معبد به او بسيار تشكر شده است.»
شهر ماضي در بياباني در 40 كيلومتري جنوب غرب شهر الفيوم واقع شده و در دوران خاندان فراعنه دوازدهم تاسيس شده است. اين شهر بعدها توسط يونانيان به حيات خود ادامه داد
+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم آذر 1385ساعت 22:13  توسط جواد کلانی  | 

كشف هفت موميايي در مصر

خبرگزاری  ميراث فرهنگي – بين‌الملل – يك گروه برجسته از باستان‌شناسان مصري به همراه «زهي حواس» رئيس شوراي عالي عتيقه‌هاي مصر از بزرگ‌ترين مقبره سنگي و هفت موميايي پرده‌برداشتند.
اين قبر سنگي چهار ماه پيش توسط يك تيم باستان‌شناسي آمريكايي در «دره پادشاهان» كشف شده بود.
هويت اين موميايي‌ها در دست مطالعه است و كسب اطلاعات بيشتر در اين باره احتياج به بررسي‌هاي بيشتر دارد.
پس از كشف «فرعون توتان‌خامن» كه در سال 1922 توسط باستان‌شناسان انگليسي صورت گرفت، اين كشف بزرگترين در نوع خود به حساب مي‌‌آيد.
اين مقبره سنگي و هفت موميايي درون آن كاملاً سالم بوده و از سلسله هجدهم به جاي مانده اند. سلسله هجدهم تقريباً همزمان با دوره «فرعون توتان‌خامن» بوده اما باستان‌شناسان هنوز نتوانستند قدمت يا هويت دقيق اين موميايي‌ها را كشف كنند.
«حواس» در كنفرانسي مطبوعاتي به خبرنگار سايت خبري زي‌نيوز گفت: «مهم‌ترين نكته آن چيزي است كه قرار است اتفاق بيفتد. ما بايد يافته‌هاي درون قبر را مورد مطالعه قرار دهيم.»
هيجدهمين سلسله‌ مصر از سال 1567 تا 1320 پيش از ميلاد بر اين كشور حكومت مي‌كرد و اين دوره همزمان با اوج شكوفايي قدرت مصر بود.
«دره پادشاهان» واقع در جنوب مصر قبوري از مهم‌ترين فراعنه زمان را در خود جاي داده‌است.
باستان‌شناسان اظهار داشتند كه موميايي‌هاي كشف شده لزوما متعلق به خانواده سلطنتي نيستند
+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم آذر 1385ساعت 22:10  توسط جواد کلانی  | 

باستانشناسان با استفاده از ليزر قبرهاي باستاني را پاكسازي‌مي‌كنند

خبرگزاري ميراث فرهنگي – بين‌الملل – گروهي از مسئولان حفاظت مكان‌هاي باستاني مصر ليزر فيبر ايتربيوم را براي حفاظت از قبرهاي سه هزار و سيصد ساله مصري و كتيبه‌هاي آن بكار‌‌گرفتند. نگه‌داري قبور باستاني مصر از جمله كارهاي وقت‌گير است و احتياج به دقت فراوان دارد. كثيفي‌ها بايد بدون آسيب رساندن به سطوح شكننده ديواره‌ها برداشته‌شوند. در برخي موارد هم جرم آن قدر محكم به سطح چسپيده كه حتي مواد شوينده دستي هم قادر به پاك‌سازي آن نيست.
 كريستينا وربيك، كارشناس آلماني اين پروژه در اينباره اظهار داشت: «اين اولين باري است كه از ليزر براي چنين مقصودي استفاده‌مي‌شود. برتري ليزر بر ديگر امكانات موجود اين است كه به نقاشي‌ها و نوشته‌هاي موجود بر سطح قبرها و ديوارها آسيب‌نمي‌رساند.»
وي در ادامه مي‌افرايد: «كاربرد ليزر براي پاكسازي سطوح سفيد رنگ بيشتر است. وقتي جرم و كثيفي محكم به اين سطوح مي‌چسبند از آنجايي كه جزئي از سطح قبر يا ديوار نيستند كار كندن آن‌ها و پاكسازي سطح آسان‌تر است. كار بر سطوح گچي و سنگ‌ آهك از اين هم ساده‌تر است. زيرا اين سطوح در برابر اشعه ليزر مقاومت بالاتري دارند.»
سيستم ليزري كه در اين پروژه حفاظتي استفاده‌مي‌شود مانند يك كوله پشتي بر پشت كاربران قرار‌مي‌گيرد. قدرت آن 20 وات و دوره هر پالس اشعه ليزر 100 نانو ثانيه است.
اين پروژه به طور آزمايشي بر قسمتي از ديوارها انجام و نتيجه از طريق ميكروسكوپ بررسي‌شد. كارشناسان با تغييرات تدريجي توانستند به مشخصات ايده‌آل ليزر برسند و پاكسازي را به طور مطلوب به پايان برسانند.
 پاكسازي ديواره‌ها با ليزر هم كار وقت‌گيري است با اين حال به عقيده كارشناسان اين روش از روش‌هاي قديمي سريع‌تر است. قابليت خارج ساختن لايه‌هاي بسيار نازك جرم از روي سطوح مورد نظر از جمله برتري‌هاي ليزر است. البته در مقايسه با مواد شوينده شيميايي كار با ليزر بسيار گران بوده و حتي در صورت استفاده نادرست از آن خطر رنگ‌بري هم دراد.
تيم فعال در اين پروژه در حال بررسي استفاده از اين فن‌آوري جديد بوده و درصدد يافتن بهترين طيف ليزر براي استفاده در كار است.
وربيك در مورد مزيت‌ها و نقص‌هاي ليزر چنين مي گويد: «اگر قابليت‌ها و موارد استفاده از ليزر را بشناسيد آن را به عنوان يكي از بهترين وسايل كاربردي در باستان‌شناسي معرفي مي‌كنيد.» باتشکر از خانم نسترن احمدی
+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم آذر 1385ساعت 22:5  توسط جواد کلانی  | 

دوباره آمدم........

سلام به همگی.خسته نباشید.دوباره آمدم . لطفا در خواست های خودتان را در زمینه های مختلف تاریخ به ایمیل من بفرستید تا در اولین فرست آنرا در وبلاگ قرار دهم .                     javadkalani@egypt.com                                               

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام آبان 1385ساعت 23:19  توسط جواد کلانی  | 

بنا بر درخواست یکی از دوستان عزیز ((خدایان و اساطیر یونان باستان))

Hesit
Hesitia الهه زندگی خانوادگی
هستیا (Hestia)
هستیا بزرگترین خواهر زئوس و الهه حاکم بر زندگی خانوادگی و به عبارتی اجاق خانه بود. او برای فرار از تقاضای عاشقانه برادرانش پوزئیدون و آپولو، قسم خورد که همواره دوشیزه باقی بماند. هستیا الهه ایست که تخت سلطنتی ندارد، اما نگهداری از آتش مقدس المپ بر عهده او است و به همین دلیل تمام آتشکده ها و اجاقهای منازل از آن او است. هستیا ملایم ترین و مهربان ترین الهه المپ است و سمبل اتحاد بین شهر مادر Metropolis و مردم شهرکها و دهکده هایی است که برای بردن آتش به معبد می آمدند و در واقع اجاق خانه همه مردم از یک آتش گرم میشد.
Ares
Ares خدای جنگ
آرس (Ares)
آرس پسر زئوس و هرا و خدای جنگ است. او فردی رشید و زیبا اما بسیار قسی القلب و خونخوار بوده است خواهرش اریس Eris الهه نزاع و کشمکش، یار جدایی ناپذیر او بود. آرس زمانی خوشحال میشد که صدای چکاچک شمشیرها را بشنود، در این زمان او کلاه خود درخشانش را بر سر میگذاشت و سوار بر ارابه جنگ به قلب میدان جنگ میرفت و کاری به برنده و بازنده نداشت، فقط به دنبال خونریزی بود. کسانی که همواره همراه او بودند درد، اضطراب، قحطی و گمنامی بودند. هرا و زئوس هردو به آرس بیعلاقه بودند و او بیشتر توسط اهالی تراسیا Thracia که مردمی وحشی و خشن بودند پرستیده میشد. کرکس و سگ جانورانی بودند که در کنار این خدا تصویر میشدند.


Athena
Athena الهه شهر، صنایع دستی و کشاورزی
آتنا (Athena)
آتنا، الهه باکره، دختر زئوس است و مادری ندارد، زیرا به صورت زنی کامل و سراپا پوشیده در زره و اسلحه از پیشانی زئوس خارج شده است. علی رغم اینکه او در نبرد شجاع و خشن بوده اما زنی جنگجو به شمار نمی آمده زیرا نبردهای او همه برای دفاع از حریم خانه و شهر در مقابل دشمنان بوده است. آتنا الهه شهر، صنایع دستی و کشاورزی است. او برای تربیت و رام کردن اسب، افسار را اختراع کرد و از دیگر نو آوریهای او میتوان به ساختن ترومپت، فلوت، دیگ، شن کش، گاوآهن، کشتی و ارابه اشاره کرد. او تجسم دانایی، منطق و پاکی بوده و فرزند محبوب زئوس به شمار می آمده است. به همین خاطر اجازه داشت تا از اسلحه پدرش- صاعقه- استفاده کند. شهر محبوب او آتن، درخت مورد علاقه اش زیتون پرنده او جغد بوده اند.
+ نوشته شده در  جمعه دوم تیر 1385ساعت 21:36  توسط جواد کلانی  |